تبلیغات
تارنگار شخصی علی عبدلی - علی عبدلی، پژوهشگری اثرگذار

برگی از دفتر نامداران تالش و تات

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393-07:27 ب.ظ

علی عبدلی، پژوهشگری اثرگذار

عبدالکریم آقا جانی

متن موجود از روی فیلم طی گفتگویی خودمانی که در خرداد ماه 91 بین حسین صفری و استاد آقاجانی انجام گرفته بود، پیاده شده  است.

زبان ترکی در تالش مثل حمله مغول از شمال به جنوب و به تمام چیزهای سنتی ما و زبان تالشی بوده و همه چیز ما را تحت­الشعاع قرار داده است و متأسفانه دل کسی هم نمی­سوزد که هیچ ، به نوعی بی­تفاوت هم شده­ایم . من از این بی­تفاوتی بیشتر رنج می­برم. من چند وقت پیش با دکتر رهنمایی بودم . جالب است که ایشان هم مثل بنده به بی­تفاوتی دوستان اعتقاد دارند، عده زیادی عقیده دارند هر چه می­شود بشود و هر کسی سعی دارد بار  خودش و بار فرهنگی خودش را حمل نماید، این هست که متأسفانه نه اجازه انجمن هست در تالش و نه نشستی خودمانی بین دوستان و نه گردهمایی، من بارها به دوستان گفته­ام چون هر کسی برای خودش و انفرادی کار می­کند. کار ما بدینجا کشیده شده است.

ولی کار شما ( آقای صفری ) در این برهه از زمان بدون حب و بغض جالب و زیباست، از من خواسته­ای خاطراتی از دکتر علی عبدلی بگویم چه بگویم که نگفتنش شاید بهتر باشد.

ویژه­نامه­ای که برای مرحوم مسرور تهیه شده بود را مطالعه و مرور کردم بسیار جالب بود. هر چند شاید نواقصی داشته  باشد ولی چون زنده ستایی است حتماً برای دکتر عبدلی کم عیب­تر خواهد بود نسبت به ویژه مسرور و انشااله شماره بعدی نوبت دکتر رهنمایی­مان باشد که حتماً بی­عیب خواهد بود.

و اما در رابطه با دکتر علی عبدلی، ایشان قبل از انقلاب با کمک دوستانش و با همت و پیگیری خودش در صدا و سیمای رشت کمک­های ارزشمند و بسیار شایانی به فرهنگ وموسیقی فولکلوریک ما نموده که بجای خود در خور تحسین می­باشد و باید از این نویسنده، شاعر، پژوهشگر، محقق و مورخ نامی ایران عزیز و استان سرسبز و تالش تقدیر شایسته­ای بشود. اگر ما قدر اینها را نداشته باشیم و هوای کارشان را نداشته باشیم، همانگونه­ای که دکتر رهنمایی بزرگ با آن ماهنامه ارزشمندش تحقیقات تالش را ول کرد، اگر عبدلی هم بگذارد چه کسی و کسانی اینها را بر خواهد داشت؟

بیاییم وقتی اینها زحمت می­کشند و کتاب می­نویسند هر کدام از ما که دستمان به جیبمان می­رود صد جلد و دویست جلد گرفته و به دیگران بدهیم تا هم خواننده داشته باشد و هم بخشی از هزینه مؤلف تأمین بشود، اینهاست که آدم را می­سوزاند، من خرسندم که عمرم کفاف نمود تا در رابطه با دکتر عبدلی بتوانم چیزی بنویسم و از خدای خود هم تشکر دارم. جناب عبدلی شاید یکی دو سالی بعد از پیروزی انقلاب و اوایل انقلاب بود که در لیسار منزل خواهرم رفته بودم چون خواهرزاده­ام مهندس چوکا بود، ایشان کتابچه­ای به من داد و گفت دایی­جان این را دیده­ای، گفتم خیر. چی هست؟ وقتی کتابی را بدست گرفتم، دیدم کتابی  است با یک عکس روی جلد از «تالشَ براها»ی آنجا با لباس پاره و وصله­دار که لباس مندرس پشمی و چارقدی پوشیده و یک بار فکر می­کنم ­هیزم روی کولش و داسش را هم زده بود بغلش و بالای عکس اسم کتاب که تالش­ها کیستند؟

این قضیه خیلی برای من جالب بود، در  یک لحظه و در یک آن حالت بسیار عجیب و غریبی بمن دست داد و نزدیک بود قلبم از شدت خوشحالی بایستد، لذا کتاب را برداشته و خواندم دیدم آقای عبدلی تحقیق کرده و تحقیق خوبی هم انجام داده بود از تالش­ها که تالش­ها اینجوری هستند، تالش­ها یک قوم بزرگ و نجیب قدیمی و باستانی می­باشند، دقت بفرمائید این مسئله مال اوایل انقلاب بود نه سال 91. پرسیدم این آقا کیه؟ می­شناسیدش؟ گفت یک جوانی است که این حرکت را کرده و اسمش عبدلی است و این کتاب را چاپ کرده است، من مجدداً اظهار شادمانی کردم و شدیداً خوشحال گردیدم، خوشحال بابت این که به وطن و موطن و زادگاهم خیلی علاقه­مندم چون همه چیز من تالش می­باشد و هر چه دارم از تالش دارم، یعنی در ییلاقات و قشلاق تالش هر کجا بروی از بچگی گرفته تا جوانی و نوجوانی من در تالش گذشته است و ایشان (دکتر عبدلی) با این کار خود تلنگری بر من وارد نمود، چون در همه نقاط و ییلاقات تالش سم اسب من خورده است و من افتخار می­کنم که تالش و چوپان تالش می­باشم:

تو دانی اگر بود چوپانی عیب                                                               چرا کرد موسی برای شعیب

بنابراین من افتخارم این است که چوپان بوده و چوپان تالش باشم، در هر صورت وقتی آن کتاب را مطالعه کردم تازه شناختمش که قبل از انقلاب چه خدماتی در رادیو رشت انجام داده است و آن عکس و آن کتاب هر چند از اصل خود دور نشده بودم ولی به اصلیت خودم باز گردانید و خاطراتی را آقای دکتر علی عبدلی برای من زنده نمود.

من سرم برای تالش و گیلان درد می­کند وقتی دیدم یک جوان (عبدلی) آمده است و چنین کار بزرگی را انجام داده است بسیار بسیار خوشحال شدم و برایم رضایتبخش بود و آن کتاب را از خواهرزاده­ مهندس سعید گرفته و مترصد این بودم که این جوان را ببینم و باهاش صحبت نمایم و برای کارهای بعدی ترغیب و تشویقش بنمایم و با خودم گفتم تا یافتنش صبر می­کنم، چون ایشان آمده بود و این کار را انجام و این زحمت طاقت فرسا را کشیده بودند ولی ایکاش عکسی را که انتخاب کرده بودند لباس شال و پشمی تالش بسیار زیبا بود و ایکاش وصله پینه نداشت و سالم بود چون وصله پینه نشانه فقر و نداری است و فقر و نداری تالش را در نگاه اول به ذهن بیننده رسانیده و القا می­کند و بفکر خواننده خطور می­کند، ایکاش لباس بی­وصله پینه­ای به تن این تالش زحمت­کش و هیزم­شکن می­کردند و سپس در داخل کتاب شرح مختصری از این که این منطقه تالش در رژیم گذشته در فقر بوده است و فلان کم و کسری را داراست، اینرا در متن و داخل کتاب می­آورد بنظرم خیلی بهتر بوده و یا در پاراگرافی شرح مختصری بیان می­شد بنظر اینجانب بهتر بود، وقتی جلد کتاب را انسان می­بیند نظرش به جای دیگری می­رود چون همان اسم تالش­ها کیستند؟ انسان را جذب می­کند بگذریم.

گذشت و گذشت تا اینکه زمان انتخابات مجلس آقای عرفانی (مجتبی) کاری داشتم و رفتم مجلس شورای اسلامی دیدم این جوان آنجا نشسته و موقع خداحافظی شخصی به جوان میگوید (نمی­شود آقای عبدلی، من  در همین حد توانسته­ام...) رو به جوان کرده و گفتم ببخشید شما علی عبدلی هستید؟ گفتند بلی، گفتم همان کتاب ... را نوشته­اید ایشان گفتند بلی من هستم، مقداری با ایشان صحبت نمودم و گفتم بنده به شما واقعاً تبریک می­گویم که اینکار بزرگ را انجام داده­اید، شما را می­ستایم و از ستایش هم گذشته، شما قابل تمجید هستید، ستایش شما قابل ارزش هست و ارجمند، بنده برای شما احترام خاصی قائلم، کاش کاش شما مقدار بیشتری تحقیق می­کردید، چون کار شما بسیار بزرگ و حجیم و گسترده بوده ولی کتاب شما نسبتاکم حجم هست، می­توانستید با تحقیقات کلی و ارزشیابی، بزرگتر و قطورش می­نمودید که بعدها اینکار را کردند و آقای عبدلی خودشان را نشان دادند و من کم و بیش با ایشان مراوده داشته و حتی یک شبی در منزل خواهرزاده­ام در لیسار خدمت ایشان بوده و مرحوم فریدون آقاجانی هم بودند و جناب عبدلی هم حضور داشتند که با هم صحبت­های زیادی داشتیم در رابطه به پدرم و پدربزرگم و ایشان یادداشتهایی نمودند و بنده دوست ندارم حرفهایم بدون سند باشند و همیشه مستند صحبت می­کنم.

آن شب خیلی خیلی به بنده و بما خوش گذشت و خیلی زیاد مسرور هم شدم و خوشبخت گردیدم که ایشان را در آنجا زیارت نمودم تا اینکه کتاب کادوسهای  ایشان آمد بیرون، من خواندم و گفتم بارک الله و هی خواندم و جلوتر رفتم گفتم صد بارک الله تا آنجا پیش رفتم که به هزار بارک الله رسید تا کتاب به پایان رسید و اصلاً باورم نمی­شد این جوان اینقدر پخته شده باشد، یواش یواش دیدم ریشه­یابی نموده و قوم خار خار را نوشته و از این حرف­ها، چون در زبان کادوس خار خار همان خلخال شده و اساتید فقه­اللغات هم قبول دارند حرف (ر) تبدیل به (ل) و حرف (ل) تبدیل به (ر) می­شود و این قانون وجه تسمیه است و دیدم ایشان خیلی خوب تطبق نموده است و خوب مطالعه کرده و خوب نوشته است.

تا اینکه باز یک روز ایشان را  در همایشی که دانشگاه تهران و مرکز گیلان شناسی در تهران برگزار کرده بودند ، دیدم و گفتم جناب عبدلی همه نوشته­های شما یکطرف، کادوس ات، یکطرف، گفت چطور، گفتم عالی بود واقعاً دست مریزاد.

آقای عبدلی جزو کسانی است که جوهره دارد بنابراین باید این مرد را بهش احترام گذاشت، باید تشویقش کرد من نمیگویم دولت باید تشویقش نماید خیر، اینرا باید ماها تشویقش بنماییم، ارزش عملش را بدانند. شهروندان تالش قدرش را بدانند چون ایشان زندگی و همه چیزش را گذاشته کنار و برای تالش دارند زحمت می­کشند و این نشان­دهنده عشق و علاقه­اش به زادگاه و زادبوم و مردمانش می­باشد و لاغیر.

بنابراین می توانم بگویم که آقای عبدلی در تاریخ تالش اثرش را گذاشته و اثرگذار بوده و هست و خواهد بود، ایشان برای ما ارزشمند است، وجودش همیشه، قابل احترام بوده و باید باشد و ما این نظریه و احترام را به نسل بعد از ما و فرزندانمان باید منتقل بکنیم که چنین آدم­هایی بوده­اند که با دست خالی این کار و زار را انجام داده اند.

کسی که به جنگ میرود وقتی مسلح باشد خوب شاید کار بزرگ و شاقی انجام بدهد ولی آن رزمنده و جنگاوری به تاریخ می­پیوندد که با دست خالی کار بزرگی را انجام بدهد، با فکرش کار بکند و آنوقت در تاریخ ماندگار است. ما ارزش ایشان را می­دانیم، ارزش کارش را می­دانیم، برایش احترام ویژه­ای قائلیم انشااله آثار بیشتر و بهتری بتوانند بنگارند.

قبل از فروپاشی شوروی سابق راجع به شیخ زاهد گیلانی به تحقیق رفته بودم، چون مقبره شیخ زاهد باور دارم در لاهیجان نیست بلکه در 9 کیلومتری لنکران و در منطقه  شیخَ کران است و سنگ قبرش هم آنجا می­باشد و مسجدی هم در آنجا ساخته شده است. در آنجا هم دکتر عبدلی را کاملاً می­شناسند و مورخین آنجا از ایشان به نیکی یاد می­کردند و می­گفتند چقدر خوب بود آقای دکتر عبدلی به ما هم مرحمت بیشتری می­داشتند و کتابی از تاریخ تالشان اینجا می­نگاشتند.

جناب عبدلی هر جا باشند بعنوان یک تالش و بعنوان یک تالش دوست برای ما قابل احترام هستند.

ایشان را بزرگترین عزیز صاحب­نظر نسبت به قوم تالش می­دانیم، چون با دست خالی زحمت کشیده­اند و ما ارزشش را می­دانیم.

کسانی هستند که برای تحقیق یک کتابخانه در اختیارشان قرار می­گیرد و حتی او را می­فرستند خارج از کشور تا در کتابخانه­ها تحقیق بکند در موزه لور فرانسه یا موزه لندن ولی عبدلی اینکار را نکرده و در دل مردم تالش زیسته و در دل تالش و خاک تالش تحقیق کرده است.

به ایشان تبریک می­گویم برای محبتی که به قوم زحمت­کش، تالش و نجیب تالش نموده و زحمتش جای دوری نرفته و جایش در دل ماست، گفتم ایشان در دل تاریخ و در طول تاریخ و عرض جغرافیا ماندگار هستند و انشااله در تاریخ ماندگار خواهند بود و انشااله سرزنده باشید دکتر علی عبدلی جوان دیروز و مرد آبدیده امروز.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گفتارها 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر