تبلیغات
تارنگار شخصی علی عبدلی - آرمانگرایی‌ در جنبشهای‌ قومی‌

برگی از دفتر نامداران تالش و تات

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:جمعه 19 اردیبهشت 1393-04:00 ب.ظ

آرمانگرایی‌ در جنبشهای‌ قومی‌

 گفتگوی‌ محمود مژدهی‌ با علی عبدلی

 مژدهی‌: آقای‌ عبدلی‌ آرمانگرایی‌ در اندیشه‌ ی‌ ناموران‌ جنبشهای‌ قومی‌ را چگونه‌ارزیابی‌ می‌كنید؟ مثلا افرادی‌ چون‌ شیركوه‌ شاعر پر آوازه‌ كرد، شهریار شاعر آذری‌ ربان‌،حسین‌ منزوی‌ شاعر محبوب‌ زنجانی‌، شیون‌ فومنی‌ و... آیا به‌ نظر شما این‌ ناموران‌ كه‌ دراغلب‌ موارد به‌ زبان‌ محلی‌ و برای‌ قوم‌ خود كار فرهنگی‌ و ادبی‌ انجام‌ داده‌اند، در سطحی‌بالاتر یا پایین‌تر از ناموران‌ ملی‌ مانند شاملو، فروغ‌ و یا حمید مصدق‌ قرار دارند؟ در این‌مقایسه‌ گستردگی‌ و ژرفای‌ فعالیت‌ آرمانگرایانه‌ معیار است‌ و یا غنای‌ محصولات‌ ادبی‌ودرجه‌ شهرت‌؟. در ادامه‌ همین‌ پرسش‌ می‌خواهم‌ بدانم‌ تعریف‌ شما از آرمان‌ و آرمانگرا چیست‌ .

عبدلی‌: آیا از آرمانگرا و آرمانخواه‌ تعریفی‌ وجود دارد؟. حتما وجود دارد اما من‌ندیده‌ام‌ پس‌ باید آنچه‌ را كه‌ خود دراین‌ مورد فهمیده‌ام‌، شرح‌ بدهم‌ .

می‌دانیم‌ كه‌ اصطلاحاتی‌ چون‌ آرمانگرا و آرمانخواه‌ ریشه‌ در واژه‌ آرمان‌ دارند. دریك‌ تعریف‌ ساده‌ آرمان‌ عبارت‌ از خواسته‌ای‌ بالقوه‌ و آرزویی‌ فرا فردی‌ كه‌ ممكن‌ است‌دامنه‌ای‌ قومی‌، ملی‌ و یا جهانی‌ داشته‌ باشد .

آرمان‌ مقوله‌ای‌ متنوع‌ است‌. نوع‌ و ماهیت‌ هر آرمان‌، آن‌ را به‌ حوزه‌ای‌ از دانش‌ بشرمرتبط‌ می‌كند و در فرایند تحقق‌ بخشیدن‌ به‌ آن‌ از سازو كارهای‌ موجود در آن‌ حوزه‌بهره‌ گرفته‌ می‌شود. بر همین‌ اساس‌ آرمانها قابل‌ دسته‌ بندی‌ هستند، آرمانهای‌ سیاسی‌،انسانی‌، علمی‌، اجتماعی‌ و غیره‌. آرمانگرایان‌ به‌ اقتضای‌ شرایطی‌ كه‌ خود و جامعه‌ شان‌ درهر یك‌ از آن‌ حوزه‌ها دارند راهكار تحقق‌ و تبلیغ‌ آرمان‌ خود را بر می‌گزینند .

آرمانگرا حقوق‌ فردی‌ و اجتماعی‌ جاری‌ در زندگی‌ قوم‌ و ملت‌ و یا جامعه‌ بشری‌ راناقص‌ و ناكافی‌ می‌داند و خواهان‌ احقاق‌ كامل‌ و یا اجرای‌ الگوی‌ بهتری‌ از آن‌ است‌ .

آرمانگرا پیوسته‌ چشم‌ به‌ افقهای‌ فردا دارد. اگر برای‌ قوم‌، ملت‌ و جهان‌آرمانشهر نوینی‌ ننوشته‌ باشد، دست‌ كم‌ برای‌ بخشهایی‌ از آن‌ تعریف‌ دارد و آن‌ را تبلیغ‌می‌كند .

آرمانگرا درپی‌ تحقق‌ اهداف‌ و منافع‌ فردی‌ و گروهی‌ و مقطعی‌ نیست‌. او یك‌ مصلح‌است‌ مبلغ‌ نظمی‌ نو و جهانی‌ نو. او خواهان اعاده‌ حقوق‌ عالیه‌ ی‌ عموم‌ اعضاء جامعه‌ و اجرای‌عدالت‌ بایگانی‌ شده‌ اقوام‌ و ملتها ست‌. نشر ایده‌های‌ نو برای‌ تغییر شرایط‌ زندگی‌ عموم‌،رعایت‌ منزلت‌ انسان‌ و عدالتخواهی‌  چهارچوبه‌ اندیشه‌های‌ انسان‌ آرمانگرا را تشكیل‌می‌دهد. او از قوانین‌ و فرامین‌ و نظامها قرائتی‌ خاص‌ و همخوان‌ با شرایط‌ جدید تاریخی‌دارد و لذا چندان‌ مقید به‌ بایدها و نبایدهای‌ دیروز و امروز نیست‌ .

تاریخ‌ شهادت‌ می‌دهد كه‌ اصیل‌ترین‌ و ماناترین‌ آرمانگرایان‌ از بین‌ اهالی‌هنرواندیشه‌ برخاسته‌اند و دلیل‌ آن‌ شاید این‌ است‌ كه‌ برای‌ ورود به‌ دنیای‌ آرمانگرایان‌علاوه‌ بر داشتن‌ نگاهی‌ فلسفی‌ به‌ هستی‌ انسان‌ باید از بالاترین‌ سطح‌ حساسیتهای‌ عاطفی‌نیز برخوردار بود .

منتقد برنامه‌های‌ دولت‌ و عملكرد ارگانهاو نهادهای‌ حكومت‌برای‌ اصلاحات‌ ، معترض‌به‌ رعایت‌ نشدن‌ قوانین‌ و مقررات‌، مبلغ‌ طرحها وبرنامه‌های‌ حزبی‌ و گروهی‌ در چهارچوب‌ ضوابط‌ و مقررات‌ موجود، آرمانگرا نیست‌.

شورشی‌ سیاسی‌، نخبه‌ قومی‌ قدرت‌ طلب‌، هنرمند علاقمندبه‌ زبان‌ و فرهنگ‌ بومی‌ امابدون‌ اهداف‌ عالیه‌ اجتماعی‌ و انسانی‌ در مورد قوم‌ و ملت‌ خود، فعال‌ و نظریه‌ پردازحزبی‌، سیاستمدار تجزیه‌ طلب‌، مبلغ‌ دیدگاههای‌ شوونیستی‌ آرمانگرا نیست‌ .

و اما آنجا كه‌ می‌حواهید از آرمانگرایی‌ ناموران‌ جنبشهای‌ قومی‌ یك‌ ارزیابی‌ داشته‌باشید و در این‌ مورد شیركوه‌ ،شیون‌، شهریار و منزوی‌ را مثال‌ آورده‌اید، ما نگاههای‌متفاوتی‌ داریم‌. در این‌ باره‌ اگر شیركوه‌ را به‌ دلایلی‌ مستثنا كنیم‌  دیگر هنرمندانی‌ راكه‌ یادكردید نمی‌توان‌ نامور جنبش‌ قومی‌ خواند. آنها شاعران‌ موفقی‌ بودند كه‌ اشعاری‌ هم‌ به‌زبان‌ مادری‌ خود سروده‌اند. آن‌ سروده‌ها ممكن‌ است‌ بر میزان‌ دلبستگی‌ مخاطبانش‌نسبت‌ به‌ زبان‌ و فرهنگ‌ قومی‌ شان‌ تاثیر گذاشته‌ باشد، اما آن‌ تاثیر چیزی‌ نبوده‌ كه‌موجب‌ بروز جنبش‌ قومی‌ و یا مؤثر در پیشبرد چنان‌ جنبشی‌ باشد .

كسانی‌ مانند شهریار هم‌ جایگاه‌ دیگری‌ دارند. زیرا اولا او یك‌ شاعر بزرگ‌ ملی‌ ست‌.ثانیا او در اشعار تركی‌ خود آرمانی‌ قومی‌ و آرمانی‌ جدای‌ از آنچه‌ كه‌ در اشعار فارسی‌خود مطرح‌ نموده‌، را دنبال‌ نكرده‌ است‌. ثالثا شهریار شاعری‌ ست‌ كه‌ در زمینه‌خصوصی‌ترین‌ عواطف‌ گرفته‌ تا مناقب‌ مذهبی‌ و مدح‌ و ثنای‌ رجال‌ سیاسی‌ روز شعر گفته‌است‌ و همین‌ موضوع‌ خود به‌ تنهایی‌ مرز بین‌ او و آرمانگرا هاست‌ .

در بخش‌ دیگر پرسش‌ خود به‌ مقایسه‌ای‌ بین‌ شاعران‌ یاد شده‌ با كسانی‌ چون‌ احمدشاملو ، فروغ‌ فرخزاد و حمید مصدق‌ پرداخته‌اید. به‌ نظر من‌ این‌ مقایسه‌ را با منطق‌ یافرمول‌ مشخصی‌ نمی‌توان‌ انجام‌ داد. شاملو با اندیشه‌ای‌ منسجم‌ و باثبات‌، در سراسرسروده‌ هایش‌ نمونه‌ای‌ از یك‌ آرمانگرای‌ اصیل‌ است‌. بدین‌ سان‌ اگر شیون‌ ، منزوی‌ ، فروغ‌ و مصدق‌ ویا هر شاعر برجسته‌ دیگری‌ راهم‌ در صف‌ آرمانگرایان‌  قرار دهیم‌ باید بررسی‌ كرد كه‌ نوع‌ و شدت‌ احساسات‌ و اندیشه‌های‌ آرمانی‌ در آثار شان‌ چگونه‌ است‌ تاجایگاه‌ هریك‌ از آنان‌ مشخص‌ گردد .

این‌ پرسش‌ شما بخش‌ سومی‌ هم‌ دارد كه‌ پیشتر به‌ آن‌ پاسخ‌ دادم‌ .

 

مژدهی‌: جناب‌ آقای‌ عبدلی‌ شما یك‌  پژوهشگر در حوزه‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ تاتهاو قوم‌تالش‌ هستید. ارزش‌ علمی‌ آثار شما و نیز میزان‌ پایبندی‌ به‌ آرمانتان‌ كه‌ همانا احیای‌هویت‌ قومی‌ و فرهنگی‌ تالشان‌ است‌، در حدی‌ بوده‌ كه‌ آكادمی‌ علوم‌ باكو 15 سال‌ پیش‌ازاین‌ تاریخ‌ به‌ شما درجه‌ دكترای‌ افتخاری‌ اعطاء كرد. می‌دانیم‌ كه‌ تلاش‌ همه‌ جانبه‌ وخستگی‌ناپذیر برای‌ رسیدن‌ به‌ یك‌ هدف‌ آرمانی‌، هزینه‌های‌ زیادی‌ بر زندگی‌ فردی‌ وخانوادگی‌ و اجتماعی‌ تحمیل‌ می‌كند. محرومیتها، ناكامیها، تهدیدها و هزاران‌ درد ناگفته‌...با این‌ حال‌ شما چگونه‌ توانسته‌اید تا این‌ حد به‌ آرمانتان‌ پایبند باشید و در پای‌ آن‌ مقاومت‌كنید؟. بی‌ شك‌ مقاومت‌ آرمانگرایانه‌ برای‌ كسانی‌ چون‌ گنجی‌ كه‌ اولا آرمانی‌ سیاسی‌ دارد،ثانیادارای‌ شهرت‌ ملی‌ ست‌ و ثالثا كاركرد حزبی‌ دارد، سود آورتر است‌ و لذا تحمل‌هزینه‌ها آسان‌تر. اما برای‌ شما كه‌ هزینه‌هایی‌ بیشتر می‌پردازید و هدف‌ و آرمانتان‌ بخش‌كمتری‌ از مردم‌ را دربر می‌گیرد، ادامه‌ و باروری‌ تلاشتان‌ را محصول‌ چه‌ چیزی‌ می‌دانید .

عبدلی‌: در اینجا برای‌ مقایسه‌ از اكبر گنجی‌ یاد كردید. خوشبختانه‌ گفتید كه‌ ایشان‌آرمانی‌ سیاسی‌ دارد با كاركرد حزبی‌. پس‌ با عنایت‌ به‌ تعریفی‌ كه‌ از آرمان‌ و آرمانگرا درآغاز این‌ گفتگو ارایه‌ شد، از اظهار نظر در این‌ مورد می‌گذرم‌ و می‌رویم‌ به‌ سر اصل‌موضوع‌. به‌ نظر من‌ وقتی‌ مبارزی‌ آگاهانه‌ به‌ میدان‌ نبرد می‌رود  باید منتظر كشته‌ شدن‌،زخمی‌ شدن‌، به‌ اسیری‌ رفتن‌ و حتی‌ منتظر محاكمه‌های‌ پایان‌ نبرد هم‌ باشد. حال‌ اگر آن‌مبارز به‌ دور از مركز و حوزه‌ اصلی‌ نبرد، مأمور در یك‌ جزیره‌ باشد، ممكن‌ است‌ گمنام‌ماندن‌ و تحمل‌ مضاعف‌ سختی‌ها نیز به‌ انتظارات‌ او افزوده‌ شود. ورود آگاهانه‌ به‌ میدان‌نبرد ورود به‌ عرصه‌ نام‌ و ننگ‌ نیز هست‌. پایداری‌ تا آخر و یا بریدن‌ و گریز به‌ مكانی‌امن‌ .

در شرایط‌ تاریخی‌ ای‌ كه‌ نسل‌ ما در آن‌ قرار دارد، عصر پیشرفتهای‌ شگفت‌انگیز فن‌آوری‌، عصر ارتباطات‌، شكل‌گیری‌ دهكده‌ جهانی‌، پدیده‌ جهانی‌ شدن‌ و رویارویی‌ تمدنها،برای‌ اقوام‌ و ملتها بزرگترین‌ تهدید بحران‌ هویت‌ است‌. بحران‌ بریده‌ شدن‌ ریشه‌های‌تاریخی‌ و فرهنگی‌ و دیگر رشته‌ هایی‌ كه‌ خلاء تنهایی‌ انسان‌ را پر می‌كند و به‌ او آرامش‌روانی‌ می‌دهد و ضمن‌ راهنمایی‌ به‌ درك‌ كیستی‌ اورا مطمئن‌ می‌سازد كه‌ در برهوت‌ زمان‌گم‌ نخواهد شد .در این‌ شرایط‌ سرشار از دلهره‌ و وحشت‌، اقوام‌ كوچك‌ مظلوم‌ترین‌ و بی‌پناه‌ترین‌ اهداف‌ بحرانها هستند. كشورها و ملتهایی‌ هم‌ كه‌ متشكل‌ از اقوام‌ می‌باشندنمی‌توانند سرنوشت‌ خود را از سر نوشت‌ تك‌ - تك‌ اقوام‌ خود جدا سازند. اقوام‌ ستونهای‌ایوان‌ ملت اند .

سیاستمداران‌ یا در كاخ‌ حكومت‌ فرمان‌ می‌رانند و یا در میدان‌ رقابت‌ علیه‌ هم‌ توطئه‌می‌كنند . شركای‌ آنان‌ یعنی‌ ثروتمندان‌ هم‌ آنچنان‌ در اندیشه‌ باز كردن‌ میدان‌ كاركردهرچه‌ بیشتر و آزادانه‌تر سرمایه‌ خود غرق‌ اند كه‌ جز سود بیشتر نه‌ چیزی‌ را می‌شناسندو نه‌ چیزی‌ را می‌بینند. توده‌ مردم‌ نیز مانند همیشه‌ در كلاف‌ نان‌ و شرف‌ همچنان‌ به‌ دورخود می‌پیچند و می‌پیچند تا آنكه‌ هلاك‌ شوند. در چنین‌ اوضاعی‌ گروهی‌ اندك‌ برای‌ دفاع‌از قوم‌، ملت‌، فرهنگ‌ و تمدنی‌ كه‌ به‌ آن‌ تعلق‌ دارند در برابر هیولای‌ تهدیدها و بی‌عدالتی‌ها وارد میدان‌ نبرد می‌شوند. آیا آنها آرمانگرا هستند؟ نمی‌دانم‌. من‌ هرگز چنین‌چیزی‌ را از خود نپرسیده‌ام‌. اما می‌دانم‌ كه‌ آنها هستند و با دغدغه‌ هایی‌ كه‌ كه‌ دارنددست‌ و پنجه‌ نرم‌ می‌كنند. احساس‌ محرومیت‌ و تحلیل‌ هویت‌ دغدغه‌ اصلی‌ آرمانگرایان‌قومی‌ ست‌. آنها در آینه‌ فردا از یك‌ سو با تصویری‌ از قوم‌ خود روبرو هستند كه‌ به‌سرعت‌ رنگ‌ می‌بازد و محو می‌شود و از سوی‌ دیگر برخلاف‌ واقعیات‌، تصویری‌ آرمانی‌از هستی‌ آن‌ قوم‌ رقم‌ می‌زنند و تحقق‌ آن‌ را هدف‌ قرار می‌دهند و برای‌ این‌ كار هریك‌راهی‌ در پیش‌ می گیرند كه‌ مخافات‌ و مكافات‌ ویژه‌ خود را دارد. اگر كسی‌ عاشق‌ نباشد ودست‌ از همه‌ مواهب‌ زندگی‌ نشوید قطعا تحمل‌ آن‌ مخافات‌ و مكافات‌ را نخواهد داشت‌.

كاش‌ می‌شد گوشه‌ای‌ از آنچه‌ كه‌ برسر من‌ آمده‌ است‌ در اینجا شرح‌ دهم‌. كاش‌می‌شد آن‌ آتش‌ كه‌ بارها مرا سوزانده‌ و خاكستر كرده‌ و از آن‌ خاكستر ققنوس‌ سخت‌جان‌ دیگری‌ به‌ زندگی‌ نشسته‌ است‌، لا اقل‌ به سراغ فرزندان‌ من نمی رفت .

مژدهی‌: آقای‌ دكتر عبدلی‌ لذت‌ زندگی‌ با آرمان‌ چگونه‌ است‌؟. نیچه‌ می‌گویدزندگی‌ بدون‌ موسیقی‌ امكان‌پذیر نیست‌. به‌ نظر شما زندگی‌ مبتنی‌ بر اصالت‌ انسانی‌ بدون‌داشتن‌ یك‌ آرمان‌ امكان‌پذیر است‌ .

عبدلی‌: من‌ نمی‌دانم‌ لذت‌ چیست‌. چون‌ لذت‌ هم‌ مانند گرماست‌ كه‌ در مقایسه‌ باسرما مفهوم‌ می‌یابد. من‌ نمی‌دانم‌ یك‌ آرمانگرا چه‌ حس‌ و حالی‌ به‌ معنی‌ لذت‌ دارد كه‌اگر آرمانش‌ نباشد آن‌ حس‌ و حال‌ وجود نخواهد داشت‌. اما می‌دانم‌ خود اگر آرمانی‌نداشتم‌ خیلی‌ از رنجها به‌ سراغم‌ نمی‌آمد و زندگی‌ ام‌ از اینكه‌ هست‌ بهتر می‌شد .شایدشغلم‌ را و نانم‌ را ازدست‌ نمی‌دادم‌ و مثل انسان محروم از حقوق اجتماعی زندگی نمی كردم ، كمتر توهین‌ می‌شدم‌، بچه‌ هایم‌ می‌توانستند به‌تحصیلات‌ خود ادامه‌ دهند و امروز برای‌ خود كسی‌ باشند و..و... با این‌ حال‌ می‌دانم‌ درمقابل‌ آنچه‌ كه‌ از دست‌ داده‌ام‌ خیلی‌ چیز هارا هم‌ به‌ دست‌ آورده‌ام‌ كه‌ لذتش‌ نصیب ‌انسانیت‌ ، میهن‌ و هویت‌ من‌ شده‌ است‌. همین‌ اتفاق‌ می‌تواند برایم ‌ لذتی‌ از نوع‌تعریف‌ نشده‌اش‌ باشد.

 خیلی‌ وقت‌ است‌ كه‌ می‌خواهم‌ بدانم‌ بین‌ لذتی‌ كه‌ فلان‌ آقا زاده‌ ازتماشای‌ اتومبیل‌ بنز 200 میلیون‌ تومانی‌ خود می‌برد و لذتی‌ كه‌ فلان‌ رعیت‌ زاده‌ از رقص‌خوشه‌های‌ پربار گندمزارش‌ در هنگام درو می‌برد چه‌ تفاوتی‌ وجود دارد .

زندگی‌ رودخانه‌ مواجی‌ ست‌ كه‌ به‌ هر حال‌ جاری‌ خواهد بود. ما ازكجا بدانیم‌ كه‌ آن‌رود اگر از میان‌ دشتی خرم‌ بگذرد دلنوازتر است‌ ویا از آغوش‌ پر اشتیاق‌ یك‌ كویر؟. مهم‌این‌ است‌ كه‌ از گذر آن‌ رود چه‌ حاصل‌ می‌شود. ما باید به‌ آن‌ حاصل‌ بیندیشیم‌. مگرهركس‌ آرمانی‌ داشته‌ باشد زندگی‌ اش‌ اصالت‌ انسانی‌ بیشتری‌ دارد؟. مگر همین‌ رودهانیستند كه‌ گاهی‌ همه‌ كشته‌ها و كاشانه‌های‌ مسیر خود را می‌روبند و می‌برند ویا از سراسردشتی‌ سوخته‌ می‌گذرند بی‌ آنكه‌ دست‌ محبتی‌ بر سر بوته‌ای‌ بابونه‌ یا گَوَنی‌ بكشند؟ .

 

مژدهی‌: برگردیم‌ به‌ حوزه‌ كار پژوهشی‌ شماكه‌ عمدتاً در زمینه‌ تالش‌ شناسی‌ ست‌وشمارا به‌ عنوان‌ بنیانگذار این‌ رشته‌ از ایران‌ پژوهی‌ می‌شناسند. بفرمایید‌ هیچ‌ وقت‌ شده‌است‌ كه‌ به‌ آرمانتان‌ شك‌ كنید؟، به‌ این‌ صورت‌ كه‌ از سپری‌ كردن‌ عمر در راستای‌تلاش‌ برای‌ احیای‌ هویت‌ یك‌ قوم‌ بزرگ‌ وكهن‌ ایرانی‌ خسته‌ شوید. دشواریهای‌ زندگی‌معمولی‌ و جذبه‌های‌ زندگی‌ دیگران‌ برشما تاثیر بگذارد و نا امید كند و بخواهید از خون‌دل‌ خوردن‌ دراین‌ عرصه‌ دست‌ بردارید؟.

عبدلی‌: شك‌ به‌ آرمان‌ و شك‌ به‌ سودمند بودن‌ تعقیب‌ آن‌ ویا ادامه‌ تلاش‌ برای‌تحقق‌ آن‌ با هم‌ فرق‌ دارند. شك‌ به‌ سودمند بودن‌ تعقیب‌ شاید گاهی‌ اتفاق‌ افتاده‌ باشدولی‌ شك‌ به‌ اصل‌ و نفس‌ آرمان‌ هرگز. برای‌ شك‌ كردن‌ دراین‌ مورد همیشه‌ یك‌ لحظه‌ ی‌جبران‌ناپذیر دیر بوده‌. فرزند ناخواسته‌ را در وضعیت‌ جنینی‌ می‌توان‌ سقط‌ كرد اما وقتی‌بالید و متولد شد وبه‌ دلخواه‌ خودت‌ تربیتش‌ كردی‌ دیگر نه‌ نیمه‌ تن‌ بلكه‌ تمام‌ وجود ت‌می‌شود. با نگاه‌ در آینه‌اش‌ سالیان‌ سپری‌ شده‌ زندگی‌ را باز می‌یابی‌ و نو شدگی‌ رااحساس‌می‌كنی‌ و به‌ تسخیر آینده‌ امیدوار می‌شوی‌ .

آرمانی‌ كه‌ با انسان‌ دهلیز زمان‌ را طی‌ كند و با شعور و تجربه‌ ی‌ او قوام‌ یابد و پیراسته‌شود و جلا بخورد، دیگر تردیدناپذیر می‌شود. تردید در آن‌ چیزی‌ ست‌ چون‌ میل‌ به‌تباهی‌ و انتحار و آن‌ میل‌ چیزی‌ جز ذایل‌ شدن‌ عقل‌، پذیرفتن‌ ذلت‌ و دشمنی‌ با زندگی‌نیست‌. من‌ تردید كرده‌ام‌ اما به‌ آرمان‌ نه‌ بلكه‌ به‌ خوناب‌ جگر خوردن‌ها و روان‌فرسودنهایی‌ كه‌ در راه‌ تحقق‌ آن‌ آرمان‌ باید متحمل‌ شد . گاهی‌ شعارداده‌ ام‌ كه ‌ای‌ كاش‌یك‌ فوتبالیست‌ می‌شدم‌ .

از انبوه‌ رهگذران‌ در خیابانهای‌ پر هیاهو، كدام یك  می‌داند آنكس‌ كه‌ غریبانه‌ و تنها، باهزاران‌ زخم‌ ناروا بر تن‌، از كنارشان‌ می‌گذرد، به‌ پیشباز فرشته‌ای‌ می‌رود كه‌ رمز همه‌ ی‌شادیها در نگاه‌ اوست‌. آن‌ رهرو تنها زیر بار همه‌ ی‌ بی‌ اعتنایی‌ها، از شدت‌ همه‌ ی‌زخمها و نامرادیها هرگز خسته‌ نمی‌شود. رابطه‌ خستگی‌ با او مثل‌ باران‌ و آفتاب‌ است‌.  باریدن‌ باران‌ مانع‌ از تابش‌ آفتاب‌ نیست‌. فقط‌ پرده‌ ای‌ از ابر در میانشان‌ حایل‌ است‌ .  اما .سرانجام‌ باران‌ باز می‌ایستد و ابر تارانده‌ می‌شود وآفتاب‌ همچنان‌ می تابد .

 

مژدهی‌: تلخ‌ترین‌ خاطره‌ای‌ كه‌ طول‌ سالها تلاش‌ و مبارزه‌ خود دارید چیست‌. شرح‌آن‌ تلخی‌ نیز شنیدنی‌ ست‌ .

عبدلی‌: به‌ سرو بلند بالایی‌ نگاه‌ كنید كه‌ یك‌ بوته‌ گیاه‌ داردوست‌ از بُن‌ تا فراز آن ‌پیچیده‌ . چنان كه گویی  آن‌ را بلعیده‌ است‌. آن‌ داردوست‌ اگر خاطرات‌ تلخ‌ یك‌ زندگی‌ باشد كدام‌قسمتش‌ تلخ‌تر است‌؟. بگذارید بگویم‌. تلخ تر ازهمه شاید آن‌ گوشه‌ از زمان‌ و مكانی‌ ست كه‌ سرو آزاد ما در آنجاسر برآورده و قامت‌ افراشته است ‌.

زمانی‌ كه‌ عاشقی‌ جرم‌ است‌. شادی‌ جرم‌ است‌ .هویت خود را انكارنكردن و ایستادن بر ریشه های خویش  جرم است . آنگاه كه  در چهار راه زمان  رو به‌ هر سویی‌ كه می‌كنی‌ خویش‌ را درآینه‌ای‌ از گناه‌ می‌بینی،‌ مجرم‌ و گناهكار نگون‌ بخت‌ به كدام‌ یك‌ ازتازیانه‌های‌ كیفر بیشتر بیندیشد ؟ به راستی این  چیست؟‌. انسان‌ آرمانگرا ازبین آنچه كه خود تجربه می كند و آنچه كه می داند كدامیك‌ را تلخ‌تر بخواند ؟.

وقتی شب می خوابی مطمئن نیستی كه  نهار فردا را داری یانه تلخ است اما تلخ تر از آن بی خوابی و رنج پریشانی فكر است كه باید تا بامداد تحمل كنی . با این حال تجربه‌ كردن‌ این گونه تلخی‌ها مسئله نیست‌. مسئله‌ دانستن‌ وندانستن‌ است‌ .آنگاه كه آسودگی به ندانستن است ، دانستن‌ تلخ‌ترین‌ خاطره‌ زندگی‌ ست‌ .

 

مژدهی‌: آقای‌ عبدلی‌ نسل‌ جوان‌ امروز را چگونه‌ ارزیابی‌ می‌كنید؟. به‌ نظر شماروحیات‌ و خلقیات‌ حاكم‌ بر این‌ نسل‌ با چه‌ مؤلفه‌ هایی‌ تعریف‌ می‌شود؟. آیا نسلی‌آرمانگراست‌. در همان‌ حوزه‌ پژوهش‌ شمانسل‌ جوان‌ را چقدر علاقمند به‌ تاریخ‌ و زبان‌ وفرهنگ‌ ملت‌ تالش‌ می‌بینید؟. به‌ نظر شما اساسا در جهان‌ جدید و سلطه‌ فرهنگ‌ جهانی‌می‌توان‌ دم‌ از آرمان‌ و آرمانگرایی‌ زد؟.

عبدلی‌: این‌ پرسش‌ شما هم‌ سه‌ بخشی‌ ست‌. 1 - ارزیابی‌ نسل‌ جوان‌ امروز. 2 -میزان‌ علاقمندی‌ جوانان‌ تالش‌ نسبت‌ به‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ خود. 3 - آیا در جهان‌ امروزمی‌توان‌ دم‌ از آرمانگرایی‌ زد.

در پاسخ‌ بخش‌ نخست‌ باید دید منظور شما كدام‌ نسل‌ جوان‌ امروزی‌ ست‌. جوان‌اقوامی‌ مانند تالش‌ .جوان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و یا جوان‌ زیر چطر جهانی‌ شدن‌؟. زیرا اگرچه‌ همه‌ اینها در دهكده‌ جهانی‌ زندگی‌ می‌كنند و كم‌ و بیش‌ به‌ مزایای‌ زندگی‌ در آن‌دهكده‌ دسترسی‌ دارند اما ابداً گروه‌ یا بخش‌ اجتماعی‌ همسانی‌ نیستند كه‌ بشود وضعیت‌روحیات‌ و آرمانهایشان‌ را با یك‌ معیار ارزیابی‌ كرد. پس‌ برای‌ اینكه‌ از چهارچوب‌موضوع‌ این‌ گفتگو خارج‌ نشویم‌، نگاهمان‌ باید به‌ نسل‌ جوان‌ قومی‌، جوان‌ نواحی‌ روستایی‌باشد.

در دو - سه‌ دهه‌ ی‌ گذشته‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و جنگ‌ تحمیلی‌ در آن‌ اتفاق‌ افتاده‌ ومادر حد قابل‌ توجهی‌ توسعه‌ علمی‌ و فناوری‌ را تجربه‌ كرده‌ایم‌، نسل‌ جوان‌ قومی‌ با فرصتهاو تهدیهای‌ خاصی‌ روبرو شده‌ است‌. استفاده‌ از فرصت‌ها برای‌ او منشاء تحول بزرگی‌ شده‌است‌. او در این‌ دوره‌ ناگهان‌ در مركز انفجارآگاهی‌ قرار گرفت‌ و تجربه‌های‌ فرهنگی‌ وسیاسی‌ ژرفی‌ به‌ دست‌ آورد. در عرصه‌ آموزش‌ علوم‌ و فنون‌ درخششی‌ بی‌ سابقه‌ یافت‌.در مراكز آموزش‌ عالی‌ هم‌ دركمیت‌ و هم‌ در بروز استعداد علمی‌ از جوانان‌ شهری‌ پیشی‌گرفت‌ و با استفاده‌ از چنین‌ سرمایه‌ای‌ وارد حوزه‌های‌ مدیریت‌ گردید و به‌ كسب‌ سمتهای‌علمی‌، صنعتی‌ و اداری‌ مهمی‌ نایل‌ گردید. این‌ روند اگرچه‌ اكنون‌ به‌ دلایلی‌ مشخص‌ كند وضعیف‌ شده‌ است‌ ولی‌ هنوز ادامه‌ دارد .

این‌ فرایند تحول‌ و شكوفایی‌ هیچگاه‌ از دغدغه‌ تهدیدها آسوده‌ نبوده‌. تهدیدهایی‌چون‌ فراهم‌ نبودن‌ شرایط‌ مناسب‌ كارو پیشرفت‌ كه‌ فرارمغزها، سرخوردگی‌ و انزواجویی‌ رادر پی‌ داشت‌، وجود بن‌ بست‌ مخوفی‌ به‌ نام‌ محدویت‌ زمینه‌ اشتغال‌ وبه‌ كارگیری‌ بهینه‌دانش‌ و استعداد، وجود تبعیض‌ و معیار نبودن‌ شایستگی‌ در احراز مشاغل‌ و سمتها  ، طبقاتی‌ شدن‌ تحصیل‌، ژرف‌تر شدن‌ مستمر شكاف‌ طبقاتی‌، گسترش‌ مفاسد و معضلات‌اجتماعی‌ در سایه‌ ی‌ بیكاری‌ و عدالت‌ تعریف‌ شده‌ به‌ نفع‌ قشری‌ خاص‌ و سوء مدیریت‌ به‌ویژه‌ در سطوح‌ میانی‌ اداری‌ و اقتصادی‌ كشور به‌ تضعیف‌ فرصتها انجامید و آن‌ شور ونشاطی‌ كه‌ به‌ دنبال‌ وقوع‌ انقلاب‌ بر روحیه‌ نسل‌ جوان‌ قومی‌ حاكم‌ شده‌ بود تدریجا فروكش می كند. در چنین‌ شرایطی‌ اندیشه‌ها یا آرمانی‌  یا زیر زمینی‌ و یا منفی‌ می‌شوند. از آنجایی‌كه‌ هنوز امید به‌ فردا، امید به‌ تحول‌ و اصلاحات‌ بر روحیه‌ اكثریت‌ چیرگی‌ دارد، اندیشه‌ ها بیشتر هوای‌ وادی‌ آرمان‌ و آرزو را دارند . اصولاً آرمانگرایی و احساس بی عدالتی ساكنان یك خانه اند و از یك دروازه رفت و آمد می كنند .

علاقمندی‌ جوان‌ امروز تالش‌ نسبت‌ به‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ و زبان‌ خویش‌ كه‌ در طول‌چند دهه‌ ی‌ گذشته‌ گسترش‌ یافته‌ است‌ در پرتو فرصتهایی‌ كه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شد شكل‌گرفته‌. این‌ علاقمندی‌ كنشی‌ آگاهانه‌ در فرایند تلاش‌ برای‌ حفظ‌ هویت‌ است‌. كنشی‌ كه‌محصول‌ طبیعی‌ احساس‌ محرومیت‌ در روند توسعه‌ ی‌ كشور و احساس‌ تبعیض‌ درمقایسه‌ با اجتماعات‌ دیگر است‌. ناگفته‌ نماند كه‌ حاصل‌ وجهت‌ این‌ كنشهاو واكنشهاهمیشه‌ به‌ نفع‌ تالش‌ و امنیت‌ ملی‌ نیست‌. در بین‌ همین‌ جوانان‌ كسانی‌ هم‌ هستند كه‌ ازچاله‌ به‌ چاه‌ پناه‌ می‌برند و تحقق‌ آرزوها و ارضاء عقده‌های‌ خود را در آینه‌ جریانهای‌فكری‌ برون‌ مرزی‌ و پان‌ تركیسم‌ می‌بینند. مصداق‌ این‌ واقعیت‌ در نیمه‌ شمالی‌ تالش‌ به‌گستردگی‌ دیده‌ می‌شود .آنها تالش اند، ایرانی‌ اند ودر خاك‌ تالش‌ زندگی‌ می‌كنند اما به‌تركی‌ سخن‌ می‌گویند و آنتن‌ گیرنده‌ هایشان‌ به‌ سوی‌ باكوست‌ .

سرانجام‌ در پاسخ‌ سومین‌ پرسش‌ شما می‌شود گفت‌: آزادیخواهان‌ و انسان‌ دوستان‌نخبه‌ آرمانگرایند و در هوای‌ آرمانهایشان‌ نفس‌ می‌كشند .یك‌ سطح‌ پایین‌تر از آنان‌ ناراضیان‌ و منتقدان‌ قرار دارند. آنهاآرزومندانند و برای‌ تعمیق‌ آرزو تا سطح‌ آرمان‌ بایداز خیلی‌ چیزها بگذرند و برای‌ به‌ دست‌ آوردن‌ و آموختن‌ چیزهایی‌ دیگر تلاش‌ كنند .

 

مژدهی‌: ما درطول‌ عمر، كه‌ ممكن‌ است‌ چند دهه‌ را دربر بگیرد، باشناخت‌ و آگاهی‌ای‌ كه‌ به‌ دست‌ می‌ آوریم‌، می‌توانیم‌ مدلهای‌ مختلفی‌ برای‌ زندگی‌ را تشخیص‌ دهیم‌ و ازبین‌ آنهایك‌ مدل‌ را انتخاب‌ كنیم‌. مدل‌ آرمانی‌ هم‌ نوعی‌ از مدلهای‌ زندگی‌ می‌تواند باشد.شما گاهی‌ انسانی‌ را می‌بینید  كه‌ همه‌ چیزش‌ را برای‌ حفظ‌ منافع‌ شخصی‌ می‌فروشد. درمقابل‌ كسی‌ را می‌بینید كه‌ سرشار از نوع‌ دوستی‌ و طراوت‌ جان‌ و شادی‌ روان‌ است‌.مصاحبت‌ با او خود بهشتی‌ دلنواز است‌ و لذت‌ همدمی‌ با او بهشتی‌ دیگر. هریك‌ از اینهابه‌ الگوی‌ خاصی‌ از زندگی‌ تعلق‌ دارند. درمدل‌ آرمانی‌ كه‌ مورد بحث‌ ماست‌، انسان‌ درهمه‌ ی‌ انتخابهای‌ كلی‌ اش‌ آرمان‌ خود را در نظر می‌گیرد. آرمان‌ بر او تاثیر می‌گذارد.برمنش‌ او، اندیشه‌ و  گفتار و همه‌ ی‌ بودن‌ او تاثیر می گذارد . او نیز به‌ تناسب‌ پایداری‌ و شكیبای‌ خودبر آرمانش‌ تاثیر می‌گذارد و آن‌ را ژرف‌تر می‌كند و درونی‌ می‌سازد .

جناب‌ عبدلی‌ شما كه‌ به‌ استناد آثار وچشم‌ انداز عینی‌ زندگی‌ تان‌، سراسر یك زندگی‌ آرمانی‌را سپری‌ كرده‌اید، بفرمایید ویژگی‌های‌ یك‌ شخصیت‌ آرمانگرا و یك‌ زندگی‌ آرمانی‌را با چه‌ شاخص‌ هایی‌ می‌توان‌ بیان‌ و ارزیابی‌ كرد. نقاط‌ قوت‌ و ضعف‌ آن‌ را درچه‌می‌دانید. آیا شما آرمانگرایانه‌ زندگی‌ كردن‌ را یك‌ وظیفه‌ می‌دانید یا یك‌ هنر؟.

عبدلی‌: شما پاسخ‌ نیمی‌ از این‌ پرسش‌ خود را داده‌اید و پاسخ‌ نیمه‌ آخر آن‌ نیز درتعریفی‌ كه‌ از آرمان‌ و آرمانگرا آمد تقریبا داده‌ شده‌ است‌. با این‌ حال‌ شاید این‌ توضیح‌هم‌ لازم‌ باشد كه‌ آرمانگرا انسانی‌ ست‌ كه‌ بی‌ آنكه‌ خود خواسته‌ و برگزیده‌ باشد، بارسنگین‌ و شیرینی‌ در جان‌ خود دارد كه‌ پیوسته‌ بی‌ قرار به‌ منزل‌ رساندن‌ آن‌ است‌ و برای‌این‌ منظور به‌ دنبال‌ شرایط‌ و فرصت‌ مناسبی‌ نیست‌ بلكه‌ خود در تلاش‌ است‌ كه‌ آن‌شرایط‌ را با تحمیل‌ هیچ‌ قیمتی‌ به‌ دیگران‌ فراهم‌ نماید. او درختی‌ ست‌ كه‌ شكوفه‌ و میوه‌در جان‌ آن‌ است‌ و گزیری‌ ندارد جز آنكه‌ بار خود را برنمایاندو به‌ دست‌ دهد بی‌ آنكه‌خود سهمی‌ از آن‌ را طلب‌ نماید. تب‌ و تاب‌ حمل‌ باری‌ كه‌ با جان‌ انسان‌ آرمانگرا درآمیخته‌ و بی‌ قرار ی‌ و رنج‌ به‌ مقصد رساندن‌ آن‌، قرائتی‌ خاص‌ از نرمها و هنجارهای‌متعارف‌ می‌طلبد و در فرایند خود به‌ پیله‌ و پرچین‌های‌ فرموده‌ شده‌ و با تمامت‌ شرایط‌حاكم‌ چندان‌ سازگار نیست‌. او در مقام‌ رسولی‌ است‌ كه‌ برای‌ ابلاغ‌ و نشر رسالت‌ خودهیچ‌ سنت‌ و قانون‌ مانعی‌ را برنمی‌ تابد. از این‌ رو زندگی‌ اش‌ با رنجها و تهدیدها درهم‌می‌آمیزد. پس‌ این‌ گونه‌ زندگی‌ یك‌ سرنوشت‌ است‌ و تحمل‌ آن‌ سرنوشت‌ خود نوعی‌ هنراست‌. هنری‌ كه‌ عاشقی‌، سخت‌ جانی‌، امیدواری‌ و متعلق‌ به‌ خویش‌ نبودن‌ از جمله‌ مصالح‌آن‌ است‌ .

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گفتگوها 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر