تبلیغات
تارنگار شخصی علی عبدلی - جنبش تالش شناسی (1 )

برگی از دفتر نامداران تالش و تات

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:دوشنبه 22 اردیبهشت 1393-06:15 ق.ظ

جنبش تالش شناسی (1 )

گفتگو ی شهرام آزموده با علی عبدلی  

شكی نیست كه هر كس بخواهد درباره تالش تحقیق كند نخستین آثاری كه باید به آن مراجعه نماید ، آثار دكتر علی عبدلی است . او بیش از سه دهه است كه درباره تالش می نویسد و پژوهش می كند . آغاز كارش به اوایل دهه پنجاه می رسد . همكاری با مطبوعات آن زمان و پیوستن به زمره نویسندگان رادیو گیلان از جمله كارهای ابتدای دوران فعالیت او به شمار می اید . بعدها با پرداختن به تاتها و تالشها، علاوه بر چاپ مقالات متعدد در مطبوعات ، روزنامه نگاری ، اجرای پروژه های تحقیقی ، شركت و سخنرانی در همایش های ایران شناسی ، همكاری در ساخت فیلم های مستند مربوط به تالش و…؛ به تالیف اثاری پرداخت كه تاكنون چهارده عنوان از ان منتشر شده است  .

دوازده كتاب مربوط به تالش و تات و دو مجموعه شعر كه در هر كدام شعر های تالشی هم دیده می شود. فعالیتهایی كه این پژوهشگر در طول دوران پژوهشی اش انجام داده اورا معروف ترین فرد در عرصه پژوهشهای تالش شناسی ایران نموده است . او چند سال قبل موفق به دریافت دكترای افتخاری از آكادمی ملی جمهوری آذربایجان شد و در ایران نیز بارها به عنوان محقق برگزیده مورد تقدیر قرار گرفته و در سال 1383 نیز جایزه ادبی دكتر محمد معین به ایشان اعطاء شد با توجه به فعالتیهای گسترده او در زمینه های مختلف تالش پژوهی همچون فرهنگ عامه ، تاریخ ، موسیقی ،زبان شناسی ، شعر ، تصحیح و ترجمه و… گفتگو با ایشان ایجاب می كرد كه به جنبه های خاصی توجه شود و بقیه جنبه های كاری او به زمانی دیگر واكذاشته شود ، با اینكه در اینجا به مقوله مهم كارهای او یعنی پژوهش در زمینه تاریخ تالش پرداختیم . اما سعی كرده ایم كه به جنبه های گوناگون دیگر هم توجهی بشود .

آنچه درزیر می آید نتیجه بیش از دو ساعت گفتگو است كه در دو یا سه شماره نشریه تقدیم شما می شود . مهم تر اینكه این گفتگو بهانه ای شد  كه به ایشان خدا قوتی هم گفته باشیم . (شهرام آزموده )

        آقای عبدلی شما كارهای مختلفی درباره تالش انجام داده اید .تاكنون چهارده كتاب از شما به چاپ رسیده است بی تردید همچنان سرگرم پژوهش و نوشتن هستید . به عنوان پرسش اول می خواهم  از كارهایی كه در دست چاپ دارید یا آماده چاپ هستند برایمان بگویید ؟

ج : كارهایی را كه اكنون با آنها سرگرم  هستم سه چهار عنوانی هستند . پژوهش  تاتها » و یك ترجمه به نام « ترانه های مردم و نغمه های شادی » به دو ناشر داده شده و این قول را داده اند كه قبل از نمایشگاه سال 1385آنهارا منتشر بكنند . كارهایی هم كه هنوز ناشری ندارند ویا  اصلاً به جایی ارائه نشده اند یكی جلد دوم «تالشان كیستند »  ،  دومی كه از نظر من اهمیت بیشتری دارد و مرتب هم در حال بازنگری ویرایش آن هستم، كتاب « تاریخ تالش » از دورترین زمانها تا نهضت جنگل است . كتاب دیگری هم دارم  به نام « ماه و مه » كه مجموعه ای از تجربیات ادبی بنده در زمینه شعر و شاعری به زبانهای فارسی و تالشی و تاتی درآن گرد

آمده و منتظرم كه ناشری برای چاپش پیدا شود . كارهای دیگری هم دارم ولی چون هنوز در بین راه تالیف هستند بهتر است از آنها نام نبریم

     به نظرشما پرداختن به كدام بحث در تحقیقات مربوط به تالش اهمیت دارد ؟ مباحث تاریخی ، جغرافیایی ، باستان شناختی  زبان یا …؟ چرا ؟

 ج : برای شناخت قوم بزرگی مانند تالش كه مدت های طولانی مورد بی توجهی و حتی در بعضی دوره ها در معرض فشار و سركوب شدید بوده است و ما هنوز نتوانسته ایم  شناخت لازم  را درباره اش  به دست آوریم ؛ حد و مرزی نمی توان قایل شد. یعنی اینكه از كجا شروع كنیم یا به كجاها بیشتر توجه نماییم.. هر كس با هر تخصص و توانایی علمی كه داشته باشد و بتواند گوشه ای از این كار بزرگ را بگیرد و به پیش ببرد قطعاً خدمت  كرده  است . مهم نیست كه این خدمت در كدام بخش از مباحث تالش شناسی انجام می گیرد . ولی به طور كلی چون باید در هر كاری اولویت بندی هایی بشود ؛ اگر بخواهیم در تالش شناسی هم چنین اولویت هایی را در نظر بگیریم ؛ فكر می كنم دو مقوله مهم وجود دارد كه اولین ان تاریخ است . چون اگر تاریخ و گذشته خود را نشناسیم به هویت وریشه های خود  پی نبرده ایم. و آن چراغی را كه باید به آینده پرتو بیفكند و راه  ما را روشن بكند، بر نیفروخته ایم . زیرا می دانیم كه گذشته چراغ راه آینده است .ما اول باید گذشته مان را بشناسیم تا برای امروزمان برنامه ریزی كنیم  و فردای بهتر را بسازیم .

 مقوله مهم دوم  زبان تالشی است . این زبان اهمیت بسیاری در گروه زبانهای ایرانی دارد و باید از جهات مختلف مورد بررسی قرار گیرد،   ما باید به طور اخص آن را بیشتر بشناسیم و ارتباطش را با شاخه های مختف گروه زبانهای ایرانی بدانیم و ادبیاتی كه با این زبان به وجود آمده بشناسیم .

مسأله مهم تر ماندگاری این زبان است كه رابطه مستقیم با هویت تالشان دارد. بی تردیداگر روزی زبان تالشی از بین برود از تالش فقط نامی باقی خواهد ماند . اگر بخواهیم از یك قوم  یاد بكنیم و اركان هویت آن را بر شمریم ، آن اركان بر اساس تعاریف علمی موجود عبارت خواهد بود از  تاریخ مشترك , سرزمین مشترك ، ریشه های فرهنگی مشترك و بالاخره  در رأس همه اینها زبان آن قوم  قرار می گیرد و لذا  زبان تالشی برابر است با هویت تالشان . برابر است با ماندگاری این قوم در صفحه روزگار. پس این دو موضوع در مباحث تالش شناسی بیش از همه چیز اهمیت دارد

     شما اهمیت بیشتری برای تاریخ و زبان قائل شدید. هر چند این دو موضوعی نسبتاً متفاوت هستند . البته تاریخ زبان ما می تواند تاریخ ما هم باشد . اما در این دو موضوع آثار مكتوب زیادی نداریم و این خود مشكلاتی برای زبان شناسان و كسانی كه به تاریخ تالش می پردازند به وجود می آورد . آیا در این میان باستان شناسی نمی تواند به ما كمك بیشتری بكند ؟

 ج : بله ؛ اهمیت باستان شناسی در شناخت تاریخ اقوام و ملت ها و به طور كلی جامعه جهانی چیزی نیست كه بتوان آن را نادیده گرفت و یا اندك شمرد . زمانی كه ما از گذشته های مان اثر مكتوبی نداریم یا اگر داریم در فهم و تحلیل و تفسیردرست آن عاجز هستیم و یا در جاهایی كه به دنبال حلقه های مفقوده تاریخ یك ملت می گردیم , و یا در جاهایی كه حلقه های پراكنده و از هم جدا شده ای وجود دارد و مرتبط كردن آنها به همدیگر مشكلاتی را به وجود آورده است . علم باستانشناسی اهمیت خودش را نشان می دهد و به كمك محققان و تاریخ پژوهان می آید .

 در مورد قوم تالش نیز همینطور است . اگر بخواهیم به نوشته ها رجوع كنیم آگاهی چندان مهمی از گذشته ها برای ما باقی نمانده است . تا سده پیش تقریباً هیچ كس به طور مستقیم و یا مشخصاً به نام تالش و برای تالش وارد عرصه تحقیق یا نگارش اثری نشده است . اگر نامی از تالش , اطلاعات تاریخی و جغرافیایی از تالش را در بعضی از نوشته ها می بینیم ؛ اینها به معنی تالش شناسی یا تالش پژوهی نیستند ماهنوز نمی دانیم كه اصلاً نوشته هایی درباره تالش داشته ایم و یا نداشتهایم  .شاید واقعاً داشته ایم و بر اثر حوادث از بین رفته اند . كه این احتمال بیشتر به واقعیت نزدیك است . چون مردمی با انهمه سابقه ی تمدنی نمی تواند آثار مكتوب نداشته باشد .

اگر بخواهیم در مورد تاریخ تالش , خصوصاً تاریخ باستان تالش اظهار نظری بكنیم و اطلاعات جامعی به دست آوریم , شدیداً نیازمند دستاوردهای باستان شناسی هستیم . خیلی از موضوعهایی  كه در سطح منطقه یا كشور مطرح شده ودرباره آن سالها ها گفته اند و نوشته اند , ناگهان یك تحقیق باستان شناسی درستی آن را رد می كند  . همین اواخر بود كه دیدیم چه رویداد بزرگی درباره پایتخت مادها رخ داد . دویست یا سیصد سال است كه تمام محققان و ایران شناسان برجسته و بنیان گذاران این رشته در مورد مادها گفته بودند كه پایتخت آنها همدان است . اما یك هیأت علمی در آنجا تحقیق كرده و اكتشافاتی انجام داده كه ثابت می كند  همه آن حرفهایی كه پیشتر زده اند حدس و گمان بوده است و پایتخت مادها همدان نبود. این قدرت را فقط علم باستان شناسی دارد و این علم  است كه می تواند  وتو بكند و وارد مباحث نظری بشود و آنها را اصلاح كند .

 در تالش تحقیقات باستان شناسی با اینكه  مدت چندان زیادی نیست كه شروع شده است و آنهم كه شروع شده تا مدتها ادامه نداشته است . چند سالی است كه یك هیأت به سر پرستی آقای خلعتبری و همراهی دوستان مردم شناس و دیگر متخصصان به تالش آمده اند و دارند كار می كنند . ولی فكر می كنم عظمت كار آنچنان است كه خود آن بزرگواران هم در آن وا مانده اند  و نمی دانند كه واقعاً چه كار بكنند؟! آیا در یك منطقه متمركز شوندو همان جا كار كنند یا نه در هرجایی یك مدت كار كنند و به سراغ نقطه ای دیگر بروند . به نظر من تالش امروز ـ كه البته تالش گذشته از نظر جغرافیایی خیلی گسترده تر بوده است ـ یك موزه عظیم مستتر است و این موزه در زیر خاكها پنهان شده . تا زمانی كه خروارها خاك را از روی آن بر داشته نشده است ؛ نمی توانیم چشم انداز روشن و دقیقی از گذشته این قوم داشته باشیم . بنابراین بسیار ضروری است كه اكتشافات باستان شناسی در تالش گسترش پیدا كند و تمام محققان و خصوصاً آنهایی كه در زمینه تالش شناسی كار می كنند و یا علاقه مند به مسائل تالش هستند اكنون هر روز چشم به راه دستاوردهای جدید هیأت های باستان شناسی هستند.

    با اینكه می دانیم تالش در گذشته ها خیلی گسترده تر بوده و تمدن و فرهنگ و زبان خاص خودش را داشته است و الآن هم دارد ؛ چرا تالش اینقدر نا شناخته باقی مانده است و محققان درباره تالش كار نكرده اند . حتی اگر كسی بخواهد اقوام ایرانی را نام ببرد از تالش نامی نمی برد.علت چیست ؟

 ج : همانطور كه اشاره شد تالش قوم بزرگی بوده كه به دلایل مختلف از جمله اینكه در دور دست های تاریخ، خود دارای یك كشور بوده اند . قومی نیرومندی كه تبعیت برخی  از حكومتهایی كه در ایران روی كار آمده اند را قبول نكرده و اگر هم درزمانهایی قبول كرده دوام چندانی پیدا نكرده است جنانكه گویی این قوم كمتر فرمانبردار بودهاست. بعدها هم كه در مجموعه شاهنشاهی ایران قرار گرفت ـ البته بعد ها هم كه می گویم منظورم پیش از اسلام است ـ در مقام یك متحد قرار داشت . با اینكه این قوم ایرانی و ایرانی زبان است و در تمام حوادث مهم تاریخی ایران حضور و سهم و نقش داشته است به همان نسبت سلحشور ؛ آزاده و خویشتن اندیش هم بوده است . این قوم هرگاه احساس می كرده دولتی نمی تواند نماینده خوبی برای ملت ایران باشد ؛ با آن به نسبت شأن و مشروعیتی كه داشته رفتار كرده است . البته تبعیت پذیر نبودن نه به معنای ایران گریز بودن ؛ بلكه وقتی كه خواسته با دولتی روابط برقرار كند و از دولتی تبعیت  بپذیرد به مشروعیت و توانایی و صلاحیت های آن دولت فكر كرده است . بعد ها كه این قوم تدریجاً ضعیف شد روزگار رفتار دیگری با آن در پیش گرفت  . هر حاكمی كه آمد سعی كرد به نحوی آن را مهار كند و به نحوی این قوم را تضعیف كند ونگذارد كه خاطرات دوران باستان در ذهن آن جان بگیرد و تا مبادا  دوباره باعث مشكلات و دردسر هایی بشود . این موضوع  داستان مفصلی دارد كه نمی توان در یك مصاحبه به جزئیاتش پرداخت . واین یك بخش از علل گمنام ماندن تالش است .

 بخش دیگر گمنام مانده تالش  باقی نماندن آثار مكتوب و آثار فكری این قوم است . زیرا ممكن است یك قوم از بین برود ولی آثار آن برای قرنها و زمانهای طولانی باقی بماند .كتابها ، بناها ، و آثاری  ادبی كه آن قوم به وجود آورده نامش را زنده نگهدارد . از تالشان نیز چنان آثار وجود داشته ولی از بین رفته است . بنابراین نه در نزدیك با قوم تالش رفتار خوبی شده و نه از دور . وسائل ، ابزار وامكاناتی هم نبوده كهدیگران بتوانند ارتباطشان را با این قوم حفظ كنند و آن را بشناسند .. تالش بعد از حادثه جنگهای ناگوار روسیه علیه ایران ـ كه به نظر من تلخ ترین حادثه تاریخ تالش  است ـ و عقد قرار داد ننگین تركمانچای ، یكباره ازهم گسیخته شد . نیمی از این قوم در آن سوی مرز دریك شرایط فرهنگی ،تاریخی وسیاسی جداگانه وكاملاً متفاوت با ایران قرار گرفت و. بخش دیگری نیز در ایران باقی ماند . آنهم با نگرانی هایی كه دولت نالایق و بی كفایت قاجار نسبت به تالش داشته ؛ زمینه هایی رافراهم كرد كه باز این قوم تحت سلطه وسیطره و سركوب بماند وهرگز  نتواندجان بگیرد . چون نگران بود كه ممكن است مشكلاتی ایجاد شود . یا باز هم همسایه قدرتمند شمالی اش عصبانی شود و دست به اقدامات دیگری بزند . و یا دلایل دیگری كه برای خودشان داشتند  ؛ موجب شد كه این قوم در انزوا قرار گیرد و همچنان در یك محدوده جغرافیایی و دور افتاده و ناشناس و به حالت محاصره زندگی خودش را ادامه دهد .

 وقتی منابعی نباشد كه قومی را بشناسیم ؛ وقتی كه نظر دولت ها نسبت به یك قوم به گونه ای باشد كه نخواهند آن قوم دوباره مطرح شود ، طبعاً راههای شناخت آن قوم هم بسته می شود . این نیز بخشی از دلایل گمنام ماندن تالش است . ولی این مسایل دیگر در مورد تالش امروز مصداقی ندارد . كسانی كه هم سن و سال من هستندیا حتی جوانتر ها به یاد دارند وضعیتی كه تالش امروز دارد ، ده - بیست سال پیش اصلاً نداشت .  تا چند دهه قبل حتی در رشت ، تالش را به خوبی نمی شناختند و اگر هم می شناختند با ذهنیت بسیار بدی نسبت به این قوم قضاوت می كردند .بدترین ضرب المثل هایشان را درمورد تالشان برزبان می آوردند . این قوم جتی برای خودش شناخته شده نبود . به اینها   به عنوان مردمی بربر ، وحشی و بی فرهنگ نگاه می كردند . اما در طول همین بیست و سی سال گذشته خوشبختانه جنبشی در تالش بوجود آمده است و این قوم بار دیگر استعداد خودش را دارد نشان می دهد و همانطوری كه دارد در صحنه های اقتصادی وتجارت و سیاست خودش را نشان می دهد ؛‌در حوزه فرهنگ هم در حدی بسیار چشمگیر در حال درخشش است. تالشهای موفق در جهان ودر گوشه وكنار ایران كم نیستند . در حوزه تالششناسی اكنون موجی از جوانهای علاقه مند به فرهنگ و هویت خود دارند فعالیت می كنند و اثر این فعالیتها امروزه قابل مشاهده است . تالش دیگر آن تالش ده سال پیش بیست سال پیش و سی سال پیش نیست . وكما بیش شناختی از این قوم به دست داده شده و همچنان هم موج آگاهی با ابعادی غنی تردر حال گسترش است .

     باعنایت به اینكه در برخی آثار تاریخی می خوانیم كه مثلاً تالشها به دولت مركزی حدود بیست هزار سرباز برای مبارزه با فلان دولت داده اند ویا چیزهایی از ایندست و از طرفی ضعفی كه تالش بعدها بدان دچار شده است ؛  آیا میتوان گفت این عقب ماندگی و ضعف ومشهور و معروف نشدن به نفع فرهنگ و تمدن و زبان ادبیات و… تالش بوده است ؟ یعنی با داشتن این شرایط این قوم توانسته اصالتهای خودش را حفظ كند و تا حدودی بكرو دست نخورده به ما برسد .

ج : منزوی ماندن وشرایط خاص جغرافیایی و توانمندیهای اجتماعی و سیاسی این قوم كمكهایی كرده است كه در حین در انزوا  ومحاصره ماندن , در حالت جزیره ای در گسترده ایران بزرگ بودن ؛ بیشتر به خودشان برگشته اند و در خودشان غرق شده و وضعیت تدافعی بگیرند  لذا توانسته اند فرهنگ ، زبان و آداب خودشان را نسبت به برخی اقوم كه بیشتر در معرض تاخت و تازهای اقوام بیگانه قرارگرفته اند حفظ بكنند . طبعاً آنجاهایی كه شاهراه حوادث بوده است مردمانش بیشتر تحت تاثیر قرار گرفته اند. به طور مثال از سده پنجم هجری قمری اقوام ترك زبان , اقوام اویغور آلتایی اوغوز  از اقصای شرق ایران تدریجاً به سوی ایران سرازیر می شوند و بر اثر ضعف دولتها و یا حوادثی دیگر و وجود بعضی شرایط مناسب ؛  موفق می شوند به داخل خاك ایران نفوذ كنند. در آن زمان ایران از خودش دولت مركزی فراگیری نداشته است. اقوام ترك در این كشور حاكم شدند ودولتها را به وجود آورده اند . آنها وقتی آمدند و وارد ایران شدند به علت شرایط خاص جغرافیایی مازندران،  راهشان را از جنوب سلسله كوههای البرز ادامه می دهند و نمی توانند داخل بخش شمالی و باریكه جلگه ای بین البرز و دریای كاسپین بشوند . آنها ناچار از پایین عبور می كنند . وقتی كه از پایین عبور می كردند پشت سرشان طوایف و تیره های ترك هم می آمدند و ساكن می شدند و تحت حمایت دولتهای خودشان قرار می گرفتند و نه تنها بر شرایط و مناسبات اجتماعی ، اقتصادی مناطقی كه در آنجا ساكن می شدند سلطه پیدا می كردند وتاثیرمی گذاشتند بلكه برزبان و فرهنگ آنها تاثیر می گذاشتند . مردمی كه در چنان شرایطی قرار می گرفتند تا كی می توانستند بدون پشتوانه در مقابل سیل تهاجمات فرهنگی ، سیاسی و نظامی و اجتماعی مقاومت كنند؟ . به هر حال روزی مقاومت شان به حداقل می رسید و تحت تاثیر قرار می گرفتند . اما می بینیم در مازندران زبان و آداب و رسوم باقی می ماند و در گیلان و تالش باقی می ماند ؛این موضوع  بیشتر حاصل شرایط جغرافیایی آن دیار و هوشمندی مردمی بوده كه می دانستند چگونه از نعمتهای خدادادی و شرایط محیط زندگی خود در مقابل مهاجمان استفاده كنند. و همین موضوع  باعث شد كه پای آن اقوام به گیلان و تالش  باز نشد . در حالی كه آذربایجان به آن بزرگی كلاً ترك زبان شد و فقط جزیره های كوچكی از زبان كهن مردم آن سرزمین باقی ماند . در مازندران و گیلان و تالش یك طایفه و تیره و جمعیت ترك نتوانست رسوخ كند و ساكن بشود  تابتوانند روی فرهنگ آن مردم تاثیر بگذارد. بنابراین عوامل مختلفی بوده اند كه مسیر را طوری تعیین كرد ند كه این مردم در انزوا قرار گیرند و بتوانند زبان وفرهنگ خودشان را حفظ كنند . و اینموضوع امروزه برای ما نعمتی است . و می توانیم بگوییم كه اتفاقاتی كه افتاده به ضرر هم نبوده و خیلی هم به نفع ما تمام شد و ما امروزه با داشتن زبان تالشی می توانیم قوم تالش را هم معرفی كنیم .

     در مباحث مربوط به تالش ما تاتها را هم می بینیم .هر جا اززبان تالشی صحبت می شود مطمئناً زبان تاتی هم هست . آیا تاتها قومی جدا از تالش هستند ؟ یا نه همان تالشها هستند و زبان تاتی لهجه ای دیگر از زبان تالشی است ؟

 ج : برای اینكه یك جمعیت را قوم بدانیم باید ازقوم یك تعریف داشته باشیم . یعنی بدانیم هر جمعیتی با داشتن چه مشخصه هایی یك قوم به شمار می آید . با تعاریف علمی موجود نمی توانیم تاتها را قوم بدانیم . ولی تالشان قوم هستند . یك قوم منسجم و كامل . چون تمام شرایط تعریف شده رادارند

من بحث تات را به صورتی جامع در كتاب « تاتها  » ی خود  مطرح و و مفصلاً در این باره كه تاتها قوم هستند یا نه و درباره تاتهای داخل و خارج ایران، زبان آنها ، پیشینه آنها ، تاریخ آنها وغیره در آنجا توضیح داده شده. خلاصه كلام این است كه تاتها یك قوم نیستند . بلكه جماعات پراكنده ایرانی زبانی هستند كه اقوام ترك آنها را تات نامیده اند . همانطور كه اعراب وقتی به ایران آمدند تمام جماعات ایرانی را ـ بدون در نظر گرفتن تفاوتهایی كه دارند ـ عجم خواندند . در واقع تات هم كلمه و نامی شبیه عجم است كه بر طوایف ، جماعات و اقوام مختلف ایرانی زبان اطلاق شده است . به همین لحاظ آنها با هم تفاوتهایی دارند . تاتهایی كه در كرانه های دریای سیاه و در خراسان و سمنان زندگی می كنند  با تاتهای قزوین و دره شاهرود خلخال متفاوت هستند و هیچگونه قرابت قومی با یكدیگر ندارند . هر كدام از اینها ویژگیهای خاص خوشان را دارند . تاریخ خاص خودشان رادارند و شاید خیلی از اینها خصوصیات قومی خاصی داشتند كه محو و یا فراموش شده است . یا شاید هنوز هم باقی مانده است . بعضی از این طوایف تات زبان را می تواینم به یكی از این اقوام مرتبط كنیم و این ارتباط به صورت علمی قابل دفاع است . مثلا تات های دره شاهرود را باید بخشی از قوم تالش بدانیم . تفاوت آنها با زبان تالشی به اندازه تفاوتی است كه تالشی ماسالی با تالشدولایی یا تالشدولایی با شاندرمنی یا شاندرمنی با آستارایی دارد . تات زبانهای خلخال یعنی دره شاهرود و دره خورش رستم و… دقیقاً بخشی از قوم تالش هستند و زبان و فرهنگ آنها دقیقاَ در حوزه زبانی و فرهنگی تالش قرار دارد .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گفتگوها 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر