تبلیغات
تارنگار شخصی علی عبدلی - جنبش تالش شناسی( 2 )

برگی از دفتر نامداران تالش و تات

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

طبقه بندی

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


تاریخ:دوشنبه 22 اردیبهشت 1393-06:14 ق.ظ

جنبش تالش شناسی( 2 )

     با تفاوتهای قومی ، نژادی ، و زبانی كه گفتید بین تاتهای مختلف وجود دارد آیا این ها در گذشته های دور هم با یكدیگر ارتباطی نداشته اند كه ما حالا آنها را به عنوان تات می شناسیم ؟

ج : نه . اینها جماعاتی هستند كه همه شان ایرانی هستند كه در همان گذشته ها هم لهجه هایشان با هم تفاوت داشته است . سرنوشت سیاسی متفاوتی با هم داشتند. سرزمین مشترك قومی با یكدیگر نداشته اند . اما همه شان ایرانی بودند . ایرانیت اینها را به همدیگر پیوند می داد . لهجه ها و گویش های شان كه ایرانی بود آنها را به هم پیوند می داد  و یك فرهنگ بزرگتر ونیا فرهنگ ایرانی اینها را به هم مرتبط می كرد . ارتباطات معنوی اینها با دیگر بخشهای ایران مثل مسأله فردوسی و شاهنامه خوانی لرها در لرستان و تالش ها در تالش وفارسها در شیراز  است كه همه یك مضمون داشته است . این رشته های معنوی و فكری ایرانی آنان را به هم مرتبط می كرد . چون همه شان ایرانی بودند و هستند . اما با همدیگر ارتباط خاص قومی نداشتند . اینها در شرایط جداگانه و اوضاع و احوال اقتصادی و فرهنگی جداگانه زندگی می كردند . بنابراین ارتباط به معنای ارتباط قومی و تیره و طایفه ای نداشته اند . هر بخش از اینها در حوزه خاص جغرافیایی كه داشتند . متعلق به یك مجموعه اجتماعی خاصی بودند . نمی توانیم اینها را با هم مرتبط بدانیم .

     همانطور كه تات ها در نامواژه تات با هم اشتراك دارند و همه با واژه تات آنها را از هم جدا نمی دانند؛ آیا تفاوت قومی كه گفتید در زبان آنها هم وجود دارد ؟ یا خیر زبان و لهجه و گویش آنها به هم نزدیك یا یكی است ؟

بله . حتی گویش های شان هم با یكدیگر فرق دارد.

       آیا شباهتی هم دارد كه بتوانیم آنها را به یك نیا زبان غیر از فارسی یا زبانهای ایرانی وصل كنیم ؟

ج : به غیر ایرانی و پهلوی بودن  خیر! . به طور كلی زبانهای ایران باستان دوشاخه است . یكی پارسیك و دیگری پهلویك . ما  در حوزه پهلوی قرار داریم. یعنی آذربایجان و دماوند و همدان و تالش و اران و شیروان ـ كه امروزه جمهوری آذربایجان نام گرفته است ـ همه شان در حوزه پهلویك قرار دارند . بخشی از لهجه های تاتی كه ممكن است در شاخه پارسیك قرار بگیرد ؛ می گوییم مربوط به شاخه پارسیك زبانهای ایرانی است . بخشی هم كه در حوزه پهلویك قراربگیرد, كه اكثر تات زبانها در آن شاخه قرار دارند . می گوییم اینها پهلوی زبانها هستند و اگر بخواهیم به یك زبان مشترك ، یك نیا زبان در مورد زبانهای ایرانی برای اینها قائل شویم و به آن زبان اینها را معرفی كنیم ؛ می شود گفت كه همه اینها پهلوی زبان بوده اند . چون پهلوی هم مثل فارسی خودمان صورت همگون و یكنواختی نداشته است . در آنهم لهجه های مختلفی وجود داشته . امروز هم كه یكسان سازی در فارسی به حد اعلای خودش رسیده است می بینیم اصفهانی ها و كرمانیها مثل شیرازی ها و تهرانی ها و قمی ها حرف نمی زنند . باز تفاوت لهجه وجود دارد . در گذشته كه ادبیات فراگیر و سواد نبوده و مردم نمی توانستند از یك منبع واحد تغذیه ادبی شوند این تفاوت لهجه ها بیشتر بوده است . و این تفاوت لهجه ها به علت نبود زبان ادبی همچنان به صورت لهجه های مختلف تا امروز باقی مانده اند و تفاوتهای كاملاً مشخصی با همدیگر دارند ازاین رو می توانیم اینها را در حوزه های جغرافیایی بزرگتری به هم مرتبط كنیم . مثلاً تمام تاتهای حوزه دشت قزوین بیشتر به هم مرتبط و به همدیگر نزدیك هستند . آنها یك شاخه از تاتی هستند به عبارت دیگر  اگر بخواهیم گروههای تاتی را شماره گذاری كنیم می شود گفت : تات زبانهای شماره یك شامل تمام تات زبانهای دشت قزوین می شود . تات زبانهای شماره دو شامل تمام تات زبانهای حوزه قفقاز می شود . و یا تاتی شماره سه حوزه ای دیگر را شامل می شود . ما نمی توانیم شهر به شهر , روستا به روستا , منطقه قومی به منطقه قومی این مرزها را مشخص كنیم .

زبان تاتی رایج در قفقاز بیشتر به فارسی ادبی ما نزدیك تر است تا به تالشی . وقتی منظومه درخت آسوریك را كه از متون پهلوی است  می خوانیم ، هیچ كس تردید نمی كند كه زبان تاتی رایج در قفقاز امروز ادامه همان زبان درخت آسوریك است . یعنی هویت این زبان كاملاً با آن نزدیكی مشخص می شود . اما وقتی بخواهیم همان مقایسه را در مورد تاتهای سمنان بكنیم , می بینیم خیلی فاصله هست . در مورد تاتهای خلخال هم باز می بینیم چنین فاصله ای وجود دارد . پس این پراكندگی ها نشانه این است كه اگر چه اینها در مجموعه یك زبان بزرگتر به نام پهلوی قرار داشته اند اما اختلاف لهجه ها به علت شرایط تاریخی و حوادثی كه رخ داده و خصوصاً نبود زبان ادبی واحد به صورت مستقل و جدای از هم رشد كرده اند . یعنی فاصله ها بیشتر شده و كمتر نشده است . بعضی ها از زبانهای دیگر تأثیرگرفته اند وبعضی با زبانهای دیگر حتی زبانهای غیر ایرانی آمیخته شده اند . برخی هم كمتر تلفیق پیدا كرده اند و كمتر تحت تأثیر قرار گرفته اند مثل زبان تالشی كه خالص تر مانده است . دستور زبان تالشی تالشدولایی و اسالمی با خصوصیات دستور تالشی ماسالی متفاوت است . ولی باز هر  دو شان تالشی هستند . با اینكه این تفاوتها را دارند نمی توان گفت یكی اصیل تر است و دیگری جدید تر . چون در شرایطی متفاوت و به گونه ای متفاوت به حیات خودشان ادامه داده اند .

     با اینكه شما تاتی دره شاهرود در خلخال را كاملاً یك لهجه از زبان تالشی دانستید ؛ و با توجه به اینكه زبان تاتها را شاخه ای از پهلوی بیان كردید ؛ به عنوان آخرین پرسش درباره تاتها می خواهم مسأله ای را بپرسم . اگر ما بخش پهلویك زبانهای ایرانی را یك درخت بدانیم ، تاتی قبل از اینكه به تنه اصلی درخت زبان پهلوی وصل شود , به یك شاخه قطور یعنی زبان تالشی وصل می شود یا نه تاتی و تالشی به موازات هم از پهلوی جدا شده اند ؟

     ج : منظورتان تاتی كجاست ؟ خلخال یا جاهای دیگر را می گویید ؟

        تاتی خلخال خیر. چون درباره آن گفتید كه لهجه ای از تالشی است . منظورم تاتی در  كل است .

نه , به موازات هم وصل می شوند .

        پس تاتی در كل جدای از زبان تالشی است.

ج : بله . ما به هیچ وجه نمی توانیم آنها را به تالشی متصل كنیم و به وسیله زبان تالشی به پهلوی مرتبط كنیم . آنها هم خودشان شاخه های جداگانه ای از همان تنه و شاخه بزرگ هستند  كه در كنار هم و به موازات هم زندگی كرده اند .

     به پژوهشهای مربوط به تالش برگردیم . این كار از چه زمانی شروع شده است ؟ آیا نویسندگان یونانی و ایرانی را كه در نوشته هایشان ـ از گذشته های دور ـ در صفحاتی به تالش پرداخته  شده است ؛ می توان از جمله نسل های اول تالش شناسان و مطرح كنندگان بحث تالش شناسی شناخت ؟

ج : نه خیر . به اینصورت نمی شود . برای اینكه ؛ اولاً اگر ما یك جمله , یك نام و یا چند جمله ای در مورد تالش در كتابها پیدا می كنیم ؛ در واقع تصادفی است كه در روایات تاریخ یك كشور رخ داده و بر اثر آن به برخیاز  اقوام اشاره شده است و همچنین نامی هم از تالش به زبان آمده است . آن نویسنده نیامده كه با یك طرح قبلی و تحت یك موضوع مشخص در مورد تالش مطالبی بنویسد و اظهار نظری بكند و اطلاعاتی ارائه بكند .

به طور كلی منابعی كه از تالش داریم به دو گروه تقسیم می شوند و فاصله های زمانی بین پدید آمدن این دو گروه بسیار طولانی است . حداقل تا زمان استرابن كه در اوایل تاریخ میلادی زندگی می كرد ، در لابه لای شرح حوادث تاریخ ایران و فتوحات و جنگها و مسائل و موضوعات مربوط به دولتهای ایران از هر قومی به  نسبت نقشی كه در تاریخ آن دوران داشته اند یاد شده ؛ در آن بین از تالش هم یادی كرده اند . و اطلاعاتی هم در مورد وضعیت نظامی و جغرافیایی آن قوم  داده اند . این موضوع  به هیچ وجه نمی تواند پرداختن به تالش و تالش پژوهی باشد . بعد می بینیم یك فاصله بسیار طولانی اتفاق می افتد . در طول آن فاصله یا در منبعی از تالشها یاد نشده است ؛ هیچ كس در مورد اینها حرفی نزده است و اینها را ندیده است و یا این قوم هیچ نقشی درر تاریخ نداشته است ـ كه البته داشته اند ـ یا آن آثار و منابع باقی نمانده كه ما امروز ببینیم و قضاوت بكنیم . می بینیم كه آن فاصله طولانی تا اوایل تاریخ اسلام وجود دارد

 در اوایل تاریخ اسلام , جغرافی نگاران و مسالك نویسان سده های اولیه اسلام ، تالش را با توجه به منابع و مداركی كه وجود دارد به نام تالش نمی شناختند . آن مردم بر اساس شكل ظاهری كه داشتند مثلاً شولا (به زبان تالشی  شاله šāla  به زبان تركی باشلق Bāšl∂q)  به سر می گذاشتند , اینها را طیلسان پوش می خواندند . حتی نام اینها را نمی شناختند لذا اگر یادی هم می كردند به صورت انتساب آنان به منطقه ای خاص از تالش یاد می كردند . مثلاً وقتی كه از مغان ، از آستارا از گسكر وه از فومن یاد می كنند متوجه می شویم كه منظورشان تالشان بوده است .. آنها  بر اساس نام منطقه تالش یا بر  اساس شكل ظاهری و وضع عمومی تالشان از آنها یادی كرده اند . پس تا آن زمان هم صحبت از تالش شناسی و تالش پژوهی در میان نبوده است  .

پس از دوره مغول تدریجاً در بعضی از منابع مثلاً در تاریخ غازانی یا در بعضی منابع دیگر می بینیم كه از تالش بیشتر یاد می شود و مطالبی بیشتر درباره تالشها گفته به چشم می خورد . اصیل الدین زوزنی در چند صفحه از تاریخ خودش كه از مناطق مختلف گیلان سخن می گوید ،  به صراحت از تالش یاد می كند آن كتاب  شاید آن اولین منبعی باشد كه ما كلمه تالش را در آن می بینیم . او گفته از رودسر ـ كه منظورش رودسر رضوانشهر است ـ تا آستارا مردمش همه تالشان اند. این هم نمی تواند تالش پژوهی باشد . این هم نوشتن تاریخ تالش نیست . نوشتن جغرافیای تالش نیست .

بعد از آن هم در باره تالش اثری پدید نمی آید و باز نوشته ای در این زمینه وجودندارد . نویسندگان تاریخ ایران در تاریخهای ایران به ندرت و خیلی كم و حتی كمتر از آنچه جغرافی نگاران نوشته اند از تالش یاد كرده اند. تا اینكه به دوران خیلی جدیدتر می رسیم . برای اولین بار از اواسط سده هجدهم میلادی كه پای بعضی از محققان یا سیاحان یا سیاستمداران به ایران باز می شود و محل تردد آنها هم از راه  شمال غربی ایران گرجستان و آلبانیا  بوده . انها از طریق آستارا و لنكران می آمدند و وارد ایران می شدند،  این مردم را دیده اند و از اینها یاد كرده اند و اطلاعاتی در مورد شان به دست داده اند . مثلا اولئاریوس كه در زمان صفویه می خواست به اصفهان برود از همین مسیر می آید و این مردم را می بیند و از آنها به نام تالش یاد می كند و اطلاعاتی در مورد آنها می دهد . به دنبال  سیاحان محققان وارد میدان شده و به فرهنگ و مسائل اجتماعی تالش علاقه مند می شوند . خودزكو در اواسط سده  نوزدهم تعدادی از دوبیتی های تالشی را جمع آوری و منتشر می كند . این اولین جرقه ها است . ولی باز هم تالش پژوهی نیست . بعداً محققان روسی توجه بیشتری به تالش می كنند . دُرن اطلاعات جالبی جمع می كند. میللردر اواسط سده بیستم تحقیقات مفصلی در تالش انجام می دهد . بعداً  میللر پسر می آید و در لنكران مقیم می شود تا بتواند تحقیقات پدرش را ادامه دهد . اینها رسالات مختلفی می نویسند . آنهم فقط دررشته زبان شناسی. . اطلاعات دیگری به ما نمی دهند . واگر هم ز متون و قصه ها و ضرب المثلهای تالشیهم گرد اورده اند  به لحاظ رفع نیاز در تحقیقات زبان شناسی بوده  است . نه اینكه توجه به ادبیات تالش داشتند و بیایند و در زمینه ادبیات تالش تحقیق كنند . به نظر من اولین كسی كه به صورت جدی تالش شناسی را موردتوجه قرار داد « تیمور بایرام علی بیگ اف » در تالش شمالی بوده .. ایشان قصه و ادبیات عامه مردم تالش را گرد آوری و منتشر كردند و بعدها با كمك افرادی مثل مظفر نصیر لی و ذوالفقار احمد زاده نشریاتی راه انداختند و ادبیات تالش را واردحوزه مطبوعات كردند وكارهایی را در آنجا شروع كردند كه بسیار ارزشمند بود .

. اما درایران تالش همچنان در فراموشی به سر می برد. هیچ كس توجهی به تالش نمی كرد و قوم تالش در فراموشی به سر می برد .كسی توجه به مسائل فرهنگ تالش نداشت . جای تاسف اینكه بعدها خیلی از جوانان و فرزندان همین قوم كه با اینكه تحصیلاتی داشتند و جزو روشنفكران زمان خودشان بودند و به مدارج علمی رسیدند ، اما چون شرایط و وضعیت به گونه ای دیگر بود اینها حتی خود را تالش معرفی نمی كردند ونمی گفتند ماتالشیم . بعضی از اینها حتی زبان خودشان را فراموش كردند .

 تالش این همه سختی ها را همچنان تحمل می كرد . این بار سنگین مظلومیت ومحرومیت و فراموش شدگی را با صبوری وشكیبایی ستودنی تحمل می كرد . بنده وقتی علاقه مند به این مسائل شدم با اینكه بضاعت علمی آنچنانی كه به عنوان محقق وارد این حوزه شوم را ، نداشتم. اما چون با این مردم زندگی كرده بودم ، ته استعدادی هم در وجود م بود متاسف بودم از اینكهبه این مردم شریف . چطور به گنجینه كم نظیر ترانه ها ، موسیقی به این عظمتی ،مسائل مردم شناسی ،آداب و سنن آن  هیچ كس چیزی نگفته و ننوشته است . وقتی از اوائل دهه پنجاه خواستم كاری بكنم آرزو داشتم كه حتی یك مقاله در باره تالش پیدا بكنم تا به آن رجوع كنم و آن را الگوقرار دهم و پشت سرشنویسنده اش حركت كنم  پیدا نمی كردم . .تمام تالش را بالا و پایین می رفتم تا كسی را پیدا كنم كه مطالعاتی در مورد تالش داشته باشد و من با اومشورتی بكنم . متاسفانه پیدا نمی كردم. در همان زمان روشنفكران و شاعران خوبی داشتیم . ولی اصلاً گویا مساله تالش از ذهن همه ی آنها  پریده بود . و خودشان هم تعجب می كردند . از اینكه آیا در مورد تالش هم می شود كارهایی كرد !؟

 وقتیبرنامه رادیویی « سیری در تالش » را راه اندازی كردم ؛ حالا كاش من نویسنده اش نبودم تا راحت در مورد ش حرف می زدم ؛ یك زلزله راه افتاد . یك جنبش راه افتاد ! در هفته نیم ساعت برنامه پخش می شد كه یك خاطره برای مردم شد . نه اینكه نویسنده برنامه قوی بود یا اینكه برنامه خیلی استثنایی بود . نه ؛ بلكه تازگی داشت . و تازگی آن چیزهایی بودكه مردم تا آن زمان در رسانه ها  نشنیده بودند

در یكی از سفرهایی كه بعد از فروپاشی شوروی به آذربایجان داشتیم یك شب در نزدیكیهای لنكران میهمان یك شخص بودیم. ایشان در همان ابتدا ی ورود به خانه اش جعبه ای چوبی جلوی ما گذاشت و گفت : آقای عبدلی می دانید اینها چه هستند ؟ گفتم نه . گفت : حدس بزنید چیست ؟گفتم : من چه حدسی بزنم . گفت : این كاستهای برنامه سیری در تالش شماست . ما روزهای دوشنبه ساعت سه تا سه و نیم بعد از ظهر در هوای ایران نفس می كشیدیم . آن روز روز جشن ما بود. زنان ما در مزارع رادیو گوش می دادند . وما به سر كار رادیو می بردیم و خلوتی گوش می دادیم . من چند تا از ان برنامه هارا ضبط كرده ام . این موضوع  تایید دیگر تازگی و غنای كاربود . اگر تالش از لحاظ فرهنگی ضعیف بود . اگر حرف تازه ای برای شنیدن نداشت ؛ نمی توانست یك چنان حركتی را شروع بكند . نمی توانست چنان جنبش و علاقه مندی و اشتیاقی را در مردم به وجود بیاورد .

 بعداً نسل های خوبی خصوصاً نسل جوان كه تلاش و تحرك و علاقه مندی آنها ستودنی است به وجودآمد . امروز می بینیم كه دیگر تالش آن تالش مظلوم  و آن تالشی كه می گفتند وحشی است ،آن تالشی كه می گفتند چیزی برای گفتن ندارد در صحنه ایران و جهان حرفی برای زدن دارد . یكی ازدوستانم از قول پسرشان كه در سوئد زندگی می كند تعریف می كرد كه پسرم یك روز برایم زنگ زد كه بابا امروز اشك شوق ایران بی اختیار روی گونه هایم لغزید . من نمی دانم چه حسی بود كه در این دیار غربت به من دست داد .گفت : پرسیدم چه اتفاقی افتاده است ؟ پسرم گفت : داشتم یك كتابفروشی را نگاه می كردم دیدم كه یك كتاب در آنجا هست كه نوشته تالشی ها كیستند ؟ اكنون با این  كتاب ها و آثار و موسیقی  منتشر می شود  و نوارها و نشریات و، كتابها و مقالاتی كه بیرون می آید .دیگر بچه های ما چه در تهران  باشند ، در خارج باشند  ، در هر گوشه ای از دنیا كه باشند ، با سرافرازی می گویند ما تالشیم و كوله باری از این آثار را میریزند ومی گویند ما این هستیم و این خیلی ارزش دارد . و همه اینها در همین ده بیست سال گذشته به دست آمده است

آیا قدرش را می دانیم ؟ سپاسگزار هستیم ؟   . ما باید قدر اینها را بدانیم و بتوانیم این نهضت را با قدرت و قوت هر چه بیشتر به پیش ببریم . تا اگر تا حال یك از هزار تالش را گفته ایم آن نهصدو نود ونه را هم بگوئیم .

خوشبختانه این افتخار و سرافرازی به دست آمدهاست كه تالش شناسی را فرزندان روشنفكر تالش بنیان گذاشته اند . یعنی پیش از اینكه آنان به فكر پرداختن به مسائل تالش درطیف های مختلف و در زمینه های مختلف باشند كسی این كار رانكرده بود.در بین تالشان تیمور بایرامعلی بیگ اف اولین كسی است كه به اهمیت زبان و فرهنگ تالش پی برده است ودر زمینه ادبیات تالش ، ادبیات عامیانه تالش ، قصه ها ، ضرب المثلها ، چیستانها ، متلها و اشعار كارهایی را شروع كردند و آثاری را مدون كردند و موفق به انتشار بعضی از آنها شدند و برخی را هم كه موفق به انتشار نشدند ثبت كرده وبرای نسلهای بعد به یادگار گذاشتند. نشریه سئه تولش یا همان تالش سرخ كه دراوایل انقلاب سوسیالیستی به وسیله ذوالفقار احمد زاده و مظفر نصیر لی  منتشر می شد ، مطالب متنوعی درباره تالش و از مطالب اجتماعی و فرهنگی تالش منتشر كردند.آنها نه تنهاه تالش بودند بلكه آنقدر به فرهنگ خودشان دلبستگی داشتند وآنقدر بدان اهمیت می دادند كه بعضی هایشان جان خود را در راه ان ازدست دادند ذوالفقار احمد زاده را در واقع می توان گفت شهید راه احیای هویت  تالش است . ایشان به خاطر همین تالش تالش گفتن جانشان را از دست دادند با اینكه خیلی  با دولت بلشو یكی نا هماهنگ نبود ولی آنقدر به قوم و فرهنگ و مسائل هویت قوم تالش علاقه نشان می داد كه مورد سوء ظن قرار گرفت . شغلهایش را از دست داد و كم كم منزوی گردید .تحت پیگرد قرار گرفت و سرانجام زندانی اش كردند . و وقتی از زندان آزاد شد باردیگر راهخود را ادامه داد تا اینكه دوبار گرفتار شد واو را به سیبری تبعید كردند و هیچوقت برنگشت. اینها باعث سر افرازی است  كه چنین پیش از ما در آنسوی مرزهای ایران چنین گامهایی برداشته شده است . پس ازنخستین موج تالشپژوهی متأسفانه سیاست امحاء قومی روسها و دولت سوسیالیستی ؛تالش را بیشتر از همه مورد حمله قرار داد و كار را به جایی رسانده بود كه سخن گفتن به زبان تالشی جرم بزرگ و سیاسی بود و به كسانی كه از مسائل تالش و به زبان تالشی حرف می زدند و در گروه روشنفكران بودند برچسب دشمن خلق به آنها زده می شد . تحت پیگرد قرار می گرفتند . تبعیدمی شدند. شغلشان را از دست می دادند و مورد اذیت و آزار سیاسی قرارمی گرفتند . از آن زمان به بعد دیگر كسی پیدا نشد كه بتواند راه آن افراد پیشاهنگ را ادامه بدهد و شالوده ای را كه آنها ریخته بودند تا بنای تالش شناسی را روی آن تأسیس كنند موفق به این كار نشدند . تا اینكه بعد از فروپاشی شوروی علاقه مندان به مسائل تالش همدیگر را پیدا كردند و توانستند مركز مدنیت و انجمن هایی شكل بدهند . بعضی از آنها هم درگیر مسائل سیاسی شدند و بعضی اقداماتی كردند كه پیامدهای خیلی تلخی برایشان داشت . از جمله تأسیس جمهوری تالش مغان كه در پشت آن توطئه ای خوابیده بود . توطئه ای از طرف دشمنان ایران ، توطئه كسانی كه می خواستند در آن كشور ایران زدایی بكنند تا احساسات ایران دوستی تالشان را با ابزاری قومی سركوب كنند كه از ان موضوع تالش مغان نهایت سوء استفاده را كردند . حملات و سركوب شروع شد و دقیقاً همان سیاست امحاء قومی دوران استالین را به یاد آورد و هنوز هم نتوانسته اند قد راست كنند و تحت فشار هستند . و از همان ابزار تالش مغان علیه آنها استفاده می شود . بنابراین راه تیمور بایرامعلی بیگ اف و ذوالفقار احمد زاده و مظفر نصیر لی و امثال آنها ادامه پیدا نكرد .اگر هم كسانی راهی را رفتند كه آنها رفته بودند بسیار ضعیف حركت كردند و نتوانستند یك كتاب خوبی منتشر كنند . اما كارهایی هم جسته و گریخته انجام شد . بعضی هایشان خیلی تلاش كردند و هنوز هم آن تلاشها ادامه دارد اما هنوز قادر به انتشار اثر پژوهشی قابل توجهی نشده اند.  ولی در ایران خوشبختانه شرایط طوردیگری شد . اگر باحركت نسبتاً ضعیفی مثل « سیری در تالش » موجی از آگاهی پراكنده شد. بعد از انقلاب اسلامی این كار با جدیت پیگیری شدو تاكنون آثار ارزشمندی تألیف و منتشر شدهاست . در واقع تفاوت تالش شناسی در ایران و آذربایجان یكی در این بود كه در ایران به ابعاد مختلف قوم تالش مثل تاریخ ، زبان ، فرهنگ ، مسائل اجتماعی و اقتصادی و مسائل عموم فرهنگی و به همه جوانب توجه شده و مطالبی به موازات هم و در كنار هم و همراه هم در همه زمینه ها عرضه شد . اما در تالش آن طرف از ابتدا با ادبیات شروع شد و چون بنیان گذارانش عمر چندانی پیدا نكردند فروكش كرد . بعدش هم در زمینه شعر و شاعری ادامه پیدا كرد و شاعران خوبی دربین آنها ظهور كرده است . تعداد زیادی از شاعران تالش زبان در ان طرف داریم كه خیلی های شان موفق هستند و كارهای خوبی ارائه داده اند اما به دیگر جنبه های تالش شناسی در آنجا توجه نشده و كار مهمی صورت نگرفته . اما در این طرف گامهای مهمی برداشته شده و هر روز هم داردفراگیر ترو تكمیل تر می شود .

    در ادامه بحث را به كارهایی كه شما انجام دادید بر می گردانیم . با عنایت به آنچه كه از گذشته ها برای ما باقی مانده جغرافیای تاریخی تالش را چگونه می توان ترسیم كرد ؟ و در واقع مرزهای تالش باستانی كجاها بوده است ؟

ج : بعضی حرفها هست كه باید در زمان خودش گفته شود و بعضی مطالب را نمی شود هر وقت و با آن صورتی كه گوینده یقین كرده است مطرح بكند . چون زمینه هایی می خواهد سالها پیش وقتی كه می خواستم در مورد اشو زرتشت اظهار نظری بكنم ،با اینكه  مطمئن شده  بودم كه این پیامبر بزرگ ایرانی باید در نقطه ای از سرزمین تالش ـ حالا نه تالش امروز ، بلكه تالش كهن – و در مغان یادر همان اطراف متولد شده باشد. در این مورد نمی توانستم به آسانی امروز سخن بگویم . چون احساس می كردم زمینه كافی فراهم نیست . بعد از چاپ كتاب تاریخ كادوس ها و به بحث گذاشتن مطالبی كه در آن مطرح شده بود، این كتاب توانست مقداری زمینه را فراهم كند . با موضوعی كه مطرح شده بود  هیچ برخورد انتقادی جدی ای هم نشد . بلكه خیلی هارا به فكر كردن  و تامل واداشت . بعضی ازدوستان هم در همان آغاز به بنده اظهار لطف فراوان كردند . بعضی محققان صاحب نام با حسن نظر  خواستند این كاررا ادامه بدهم چون دیده بودند كه حرف حرفی نو است. حتی اگر می شد پیش بینی كرد  كه آن دیدگاه روزی رد  بشود اما مهم نبود . اصلاً پویایی علم در همین است. باید دید گاهها مطرح شوند ورویشان بحث شود . بعضی ادامه پیدا می كنند تا به نتایج عالیه می رسند و بعضی هم دیر یا زود رد می شوند .

 بحث اینكه جغرافیای تالش باستان كجاها را در بر می گیرد از آن صحبت هایی است كه همه چیزش را الآن جرأت نمی كنم بگویم . چون ما كه از دیدگاه  بعضی ها متهم هستیم ، می ترسم سنگینی اتهام ما بیشتر بشود . ولی مااهل تحقیقیم و دایم در حال یاد گرفتن و تجربه كردن .  باكی هم از انتقاد نداریم و از انتقاد همیشه درس یاد می گیریم و به نفع ما است . حتی انتقاد خیلی هم تند ولی عالمانه باشد. مطمئناً از انتقاد می شود بهره ها برد و از آن درس ها آموخت . من آنقدر مدیون كسانی كه تشویق كرده ا ند تا كسانی كه از من انتقاد عالمانه كرده اند.  بنابراین باید بگویم اكنون كه در حال نوشتن تاریخ تالش از زمانهای دورتازمان معاصر هستم و فصلی از آن به جغرافیای تاریخی تالش اختصاص داده شده است هر آنچه كه درمورد جغرافیای تالش باستان لازم بوده در آن گفته ام .

 تالش باستان تمام استان اردبیل بلكه یك مقدار آن طرف تر را هم در بر می گرفته . یعنی تمام استان اردبیل زمانی جزو خاك تالش بوده است . اكنون هم باید آن را حوزه فرهنگی تالش به شمار آورد . شما از كوههای قره داغ یك خط فرضی را به طرف جنوب بكشید و به قزل اوزن و قافلان كوه برسید . ببینید این خط فرضی از كجاها عبور می كند . سرزمین تاریخی كادوسان در بخش شرقی آن خط فرضی قرار می گیرد  و آنجا حوزه فرهنگی تالش به شمار می آید . آثاری كه می تواند این نظررا اثبات كند هنوز هم به صورت زنده و عینی باقی است . در شهرستان كلیبر هنوز لكه های زبان تالشی باقی مانده است . در مجاورت اردبیل هنوز روستاها و شهرستانهای تالش نشین باقی مانده است . دلایلی كه من آورده ام بسیار مفصل است . وقتی یك قوم در چند هزار سال  پیش توانسته دربرابر دولتهای مختلف آسیا ، در برابر اورارتو، آشوریان و دیگر اقوام پایداری بكند و می توانسته چند ده هزار نیرو به ارتش ایران كمك بكند ، این نیرو با انهمه  توانمندی نمی توانسته در این دو وجب خاك فعلی تالش محصور شده باشد و اصلاً در چنین جایی برای آنهمه همه جمعیت جای نفس كشیدن نبوده است . اینكه آنها چگونه زندگی می كردند ؟ گندم و غله شان از كجا می آمد ؟ دامهایشان را كجا می چرانیدند ؟ جنگهای یشان  را دركجا می كردند ؟ روابط شان را چگونه برقرار می كردند ؟ و… یقیناً دو وجب خاك تالش فعلی نمی توانسته پاسخگوباشد .

 خیلی خلاصه همانطوری كه گفتم ؛ به این نتیجه رسیده ام كه تالش ایران باستان مرزهایش در ناحیه غرب به مرزهای استان آذربایجان شرقی می رسد و تمام استان اردبیل را در بر می گیرد و در شمال به رودخانه ارس و كورا مرتبط بوده است. در شمال با اقوام آلبانیایی و هیركانیان همسایه بوده و مغان كنونی در داخل خاك تالش بوده است . در همان زمان هم مرز جنوبی و جنوب شرقی تالش رودخانه سفید رود بوده كه هنوز هم هست و در آنجا با قوم دیلم همسایه بوده است . من در همین بحث به نتایج جالب توجهی رسیده ام . اینكه چطور با دیلمان همسایه بوده و با دیگران نبوده است . مثلاً آمار دان چه شدند من با مستندات فراوان به این نتیجه رسیده ام كه درگیلان قومی به نام آمارد وجود نداشته . این اشتباهات تاریخ نگارهای ما است كه بعضی جاها را به بعضی جاهای دیگرارتباط داده اند ساكنان شرق سپید رود از ابتدایش دیلمان بوده اند و هنوز هم دیلمان هستند . و از جانب شرق هم همانند حالا به تالش به دریای كاسپین مرتبط بوده اند .

       یعنی دو قوم مهم و باستانی گیلان ما تالشها و دیلمان بوده اند ؟

ج : بله ، تالشها و دیلمان بوده اند و بقیه اینها تاریخ های جدید تری دارند به بعضی نوشته های محققان امروز ماهم كه نگاه بكنید ؛ چه محققان  خارج از ایران یعنی محققان غربی و چه بعضی از محققان داخلی می بینیم كه  اینها جغرافیای پراكندگی قوم برادر ما یعنی گیلكها را دلتای سفید رود دانسته اند . یعنی آبرفتی كه سفید رود در دامنه كوهها ایجاد كرده است و فعلاً لاهیجان تارشت رادر بر می گیرد در آنجا ساكن بوده اند حالا چرا در آنجا ساكن بوده اند یك بحث دیگر است كه مفصلا در تاریخ تالش مطرح شده است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گفتگوها 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر